در حال بارگذاری ...
صادق خادمی
صادق خادمی

جستجوی زنده در تمام درس‌ها

یافتن درس بر اساس شماره (در این دسته)

اسماء الحسنی 181

متن درس





کتاب اسماء و صفات الهی: تأملی در صفت قريب

کتاب اسماء و صفات الهی: تأملی در صفت قريب

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره (جلسه ۱۸۱)

مقدمه: قريب، جلوه‌ای از مونسیت و لطف الهی

صفت قريب، چونان گوهری در تاج اسماء حسنی الهی، تجلی‌گاه نزدیکی بی‌قید و شرط خداوند به خلق است. این صفت، که در قرآن کریم با ظرافت و عمقی بی‌مانند به کار رفته، از حضوری سخن می‌گوید که نه به مقارنت نیاز دارد و نه به دوئیت وابسته است. قريب، چونان سایه‌ای است که شیء را در بر می‌گیرد، اما از استقلال و جدایی عاری است؛ حضوری که خلق را از تنهایی و اضطراب می‌رهاند و به سوی انس و آرامش رهنمون می‌سازد. این نوشتار، برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، با تکیه بر آیات قرآن کریم و تحلیل‌های عمیق عرفانی، به کاوش در معنای قريب، تمایز آن از سایر اسماء، و آثار آن در سلوک عرفانی می‌پردازد.

بخش اول: ریشه‌شناسی و کاربرد قرآنی صفت قريب

ریشه لغوی و مشتقات قريب

صفت قريب از ماده «قرب» به معنای نزدیکی در مقابل «بعد» (دوری) است که به‌صورت مطلق (قريب) یا نسبی (أقرب) در قرآن کریم و متون عرفانی به کار رفته است. این ماده، در اصل، دلالت بر حضوری بی‌واسطه و ذاتی دارد که هیچ فاصله‌ای میان فاعل و موضوع آن وجود ندارد. مشتقات این ماده شامل موارد زیر است:

  • تقريب: از باب تفعیل، به معنای جعل چیزی به حالت قرب یا نزدیک کردن شیء به دیگری است. این هئیت، دلالت بر فاعلیت و تعدّی دارد، گویی فاعل، عامدانه چیزی را به سوی نزدیکی سوق می‌دهد.
  • اقتراب: از باب افتعال، به معنای نزدیکی اختیاری و تدریجی است. این هئیت، بر اختیار و تدرّج در فرآیند قرب تأکید دارد، چنان‌که در آیه أَقْتَرَبَ [مطلب حذف شد] : «حساب مردم به آنان نزدیک شده است») مشاهده می‌شود.

تمایز این مشتقات از ماده اصلی در هئیت‌های اشتقاقی آن‌هاست. تقريب، فاعلیت را نشان می‌دهد و اقتراب، اختیار و تدرّج را، اما قريب، نفس نزدیکی ذاتی و بدون قید را متجلی می‌سازد. این تمایز، چونان جداسازی نور از پرتوهای آن است؛ هر یک جلوه‌ای از حقیقت قرب را نمایان می‌کنند، اما حقیقت اصلی در نفس قريب نهفته است.

درنگ: قريب، صفتی ذاتی است که نزدیکی مطلق خداوند به خلق را بدون نیاز به مقارنت یا دوئیت نشان می‌دهد، در حالی که مشتقات آن (تقريب و اقتراب) بر فاعلیت و اختیار تأکید دارند.

کاربرد قريب در قرآن کریم

صفت قريب در قرآن کریم به دو صورت نفسى (مطلق) و أفعل (نسبي) ظاهر شده و در پنج آیه به‌صراحت ذکر گردیده است. این آیات، جلوه‌های گوناگون این صفت را در نظام ربوبی آشکار می‌سازند:

  • فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ [مطلب حذف شد] : «همانا من نزدیکم، دعای دعاکننده را چون مرا بخواند اجابت می‌کنم»).
  • إِنَّهُ [مطلب حذف شد] : «همانا او شنوا و نزدیک است»).
  • إِنَّ رَبِّي [مطلب حذف شد] : «همانا پروردگارم نزدیک و اجابت‌کننده است»).
  • وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ [مطلب حذف شد] : «و ما از رگ گردن به او نزدیک‌تریم»).
  • وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ [مطلب حذف شد] : «و ما به او از شما نزدیک‌تریم، ولی نمی‌بینید»).

آیات نفسى (بقره: ۱۸۶، سبأ: ۵۰، هود: ۶۱) قريب را به‌عنوان صفتی ذاتی و مطلق معرفی می‌کنند که به نزدیکی خداوند به خلق، بدون قید و شرط، دلالت دارد. آیات أفعل (ق: ۱۶، واقعه: ۸۵) با لحاظ غیر (حبل الورید یا منکم)، نسبیت این نزدیکی را نشان می‌دهند، گویی خداوند از هر آنچه خلق به آن نزدیک می‌پندارد، نزدیک‌تر است. این آیات، چونان آینه‌ای هستند که حضور بی‌واسطه حق را در همه حال، به‌ویژه در لحظه مرگ، آشکار می‌سازند.

انواع قرب در قرآن کریم

مفهوم قرب در قرآن کریم به اشکال گوناگون ظاهر شده و هر یک جلوه‌ای از این حقیقت را نمایان می‌سازد:

  • قرب مکانی: مانند لَا تَقْرَبَا [مطلب حذف شد] : «به این درخت نزدیک نشوید»).
  • قرب زمانی: مانند أَقْتَرَبَ [مطلب حذف شد] : «حساب مردم به آنان نزدیک شده است»).
  • قرب نسبی: مانند وَأَنْذِرْ [مطلب حذف شد] : «و خویشاوندان نزدیکت را هشدار ده»).
  • قرب صفاتی: مانند لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ [مطلب حذف شد] : «در آن روز به کفر نزدیک‌تر بودند تا به ایمان»).
  • قرب رعایی: مانند إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ [مطلب حذف شد] : «همانا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است»).

قرب الهی، که در صفت قريب متجلی است، همه این انواع را در بر می‌گیرد، اما با غلبه جنبه جمالی و مونسیت، از سایر انواع متمایز می‌شود. این صفت، چونان دری است که به سوی همه ابعاد نزدیکی الهی گشوده می‌شود، اما در هسته خود، لطف و همراهی حق را متبلور می‌سازد.

درنگ: قريب در قرآن کریم، به‌صورت نفسى و أفعل، نزدیکی مطلق و نسبی خداوند را نشان می‌دهد و با انواع قرب (مکانی، زمانی، نسبی، صفاتی، رعایی) پیوند دارد، اما جنبه جمالی آن غالب است.

بخش دوم: معنای حقیقی و تمایز قريب از سایر اسماء

معنای حقیقی قريب

قريب، صفتی جمالی است که نزدیکی ذاتی و مطلق خداوند به خلق را بدون نیاز به مقارنت یا دوئیت نشان می‌دهد. این نزدیکی، نه از جنس قرب مکانی یا زمانی، بلکه حضوری است که از ذات حق به تمامی ظهوراتش ساری و جاری است. قريب، چونان نوری است که همه اشیاء را در بر می‌گیرد، بی‌آنکه خود به چیزی محتاج باشد یا از چیزی مستقل گردد. این صفت، از استقلال خلق نسبت به حق تهی است، گویی خلق، ظلّ حق است و قريب، نزدیکی حق به این ظل را متجلی می‌سازد.

برخلاف تصورات رایج، قريب نه صرفاً قرب علمی یا قدرتی است و نه به اجابت دعا محدود می‌شود. این صفت، حضوری مطلق و بی‌قید را نشان می‌دهد که در همه حال، حتی در لحظه مرگ، خلق را از تنهایی می‌رهاند. آیه وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَٰكِنْ لَا تُبْصِرُونَ (واقعه: ۸۵) این حقیقت را آشکار می‌سازد که خداوند، در هنگامه‌ای که همه خلق انسان را رها می‌کنند، نزدیک‌تر از هر چیز به اوست.

تمایز قريب از قرين

قريب با قرين تفاوت اساسی دارد. قرين، صفتی اضافی است که دلالت بر مقارنت دو شیء دارد؛ اگر الف به ب قرین باشد، ب نیز به الف قرین است. اما قريب، صفتی یک‌طرفه است. خداوند به خلق قريب است، اما خلق می‌تواند از حق بعيد باشد. این تمایز، چونان تفاوت نور و سایه است؛ نور به سایه نزدیک است، اما سایه از نور، جز تبعیت، چیزی ندارد. آیه وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (ق: ۱۶) این حقیقت را نشان می‌دهد که قرب الهی، ذاتی و مطلق است، بی‌آنکه به مقارنت یا دوئیت نیاز داشته باشد.

تمایز قريب از مجيب

قريب با مجيب نیز متمایز است. مجيب به اجابت دعا دلالت دارد، در حالی که قريب، نزدیکی ذاتی خداوند را نشان می‌دهد. آیه إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ (هود: ۶۱) این دو صفت را کنار هم ذکر می‌کند، اما آن‌ها را متمایز می‌سازد. قريب، چونان حضوری است که پیش از هر دعا وجود دارد، و مجيب، پاسخی است که از این حضور برمی‌خیزد. خلط این دو صفت، گویی آمیختن دریا با موج است؛ هرچند موج از دریا نشأت می‌گیرد، اما دریا پیش از موج و فراتر از آن است.

تمایز قريب از رقيب

قريب، برخلاف رقيب که صفتی جمالی-جلالی است، صرفاً جمالی است. رقيب بر نظارت و مراقبت الهی دلالت دارد و گاه با ریاضت و تنبیه همراه است، اما قريب، مونسیت و لطف حق را متجلی می‌سازد. این تمایز، چونان تفاوت آفتاب و سایه‌بان است؛ آفتاب، گرما و نظارت دارد، اما سایه‌بان، آرامش و پناه می‌بخشد. ذکر یا قريب، قلب را به سوی انس و آرامش سوق می‌دهد، در حالی که یا رقيب، سالک را به مراقبت و تهذیب نفس فرا می‌خواند.

درنگ: قريب، صفتی جمالی است که نزدیکی ذاتی حق به خلق را بدون مقارنت نشان می‌دهد و از قرين (مقارنت)، مجيب (اجابت)، و رقيب (نظارت) متمایز است.

بخش سوم: نقد دیدگاه‌های سنتی در تبیین قريب

نقد دیدگاه کفعمی

کفعمی در مقام الاسناد، قريب را به دو معنا تفسیر کرده است: نخست، به معنای مجيب، و دوم، به معنای عالم به وساوس قلوب. این تعاریف با اشکالات اساسی مواجه‌اند:

  • قريب به معنای مجيب: این تعریف، قريب را با مجيب خلط می‌کند. آیه إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ (هود: ۶۱) نشان می‌دهد که این دو صفت مستقل‌اند. قريب، نزدیکی ذاتی است، در حالی که مجيب، به فعل اجابت اشاره دارد.
  • قريب به معنای عالم به وساوس قلوب: این تعریف، قريب را به علم به افعال (وساوس) محدود می‌کند، در حالی که قريب، قرب به ذات خلق را شامل می‌شود. افزون بر این، وساوس به نفس نسبت داده می‌شود، نه قلب، و قلب، مقام کلی‌تری است که از وساوس مبراست. این تعریف، چونان فروکاستن اقیانوس به موج‌های سطحی آن است.

کفعمی همچنین قريب را به فقدان حجاب میان حق و خلق نسبت می‌دهد. این تعریف، گرچه به بخشی از حقیقت اشاره دارد، اما ناقص است، زیرا قريب، صفتی ایجابی و مطلق است، نه صرفاً سلب حجاب.

نقد دیدگاه فخر رازی

فخر رازی در لوامع، قريب را به سه وجه تفسیر می‌کند: قرب علمی، قرب قدرتی، و قرب اجابتی. این تعاریف نیز با اشکال مواجه‌اند:

  • قرب علمی: محدود کردن قريب به علم، استقلال معنایی این صفت را نادیده می‌گیرد. قريب، به تمامی اسماء و صفات الهی ساری است، نه صرفاً به علم.
  • قرب قدرتی: این تعریف، قريب را به صفت جلالی (قدرت) فرومی‌کاهد، در حالی که قريب، صفتی جمالی است که لطف و مونسیت را نشان می‌دهد.
  • قرب اجابتی: این تعریف، قريب را با مجيب خلط می‌کند. اجابت، لازمه قرب است، اما معادل آن نیست. آیه فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ (بقره: ۱۸۶) این تمایز را روشن می‌سازد.

نقد دیدگاه راغب

راغب در مفردات، قريب را در آیه وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (ق: ۱۶) به قرب قدرتی تفسیر می‌کند. این دیدگاه، قريب را به صفت جلالی محدود می‌سازد، در حالی که این صفت، جمالی است. خداوند در این آیه، نه اقتدار خود را به رخ می‌کشد، بلکه مونسیت و همراهی خود را با خلق، به‌ویژه در لحظه مرگ، آشکار می‌سازد. این آیه، چونان نوایی است که در تاریکی تنهایی، از حضور همیشگی حق خبر می‌دهد.

درنگ: تعاریف کفعمی، فخر رازی، و راغب، با خلط قريب با مجيب، علم، یا قدرت، استقلال معنایی این صفت جمالی را نادیده می‌گیرند و از تبیین دقیق آن ناتوان‌اند.

بخش چهارم: قريب و عدم بعیدیت الهی

صفت قريب در حق، مطلق است و هیچ‌گاه با بعیدیت همراه نمی‌شود. خداوند قريب من کل شیء است، بی‌آنکه از چیزی دور باشد. این قرب، نه به مقارنت نیاز دارد و نه به دوئیت وابسته است. برخلاف خلق که می‌تواند از حق بعيد باشد، خداوند همواره قريب است، گویی خلق، ظلّ حق است و حق، چونان نوری که این ظل را در بر گرفته، از آن جدایی‌ناپذیر است. آیه إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ (اعراف: ۵۶) این قرب را به رحمت الهی پیوند می‌زند و نشان می‌دهد که لطف حق، همواره در دسترس نیکوکاران است.

این عدم بعیدیت، چونان درختی است که ریشه‌هایش در همه وجود ساری است؛ هیچ خلقی نمی‌تواند از این حضور بگریزد، حتی اگر خود را در تاریکی بعیدیت پنهان کند. قريب، خلق را از احساس تنهایی می‌رهاند و به سوی انس با حق رهنمون می‌سازد.

درنگ: قريب، صفتی مطلق است که عدم بعیدیت حق را نشان می‌دهد؛ خداوند به همه چیز نزدیک است، بی‌آنکه خلق بتواند از این حضور بگریزد.

بخش پنجم: آثار ذکر یا قريب در سلوک عرفانی

ذکر «یا قريب» در سلوک عرفانی، چونان کلیدی است که قفل‌های تنهایی و اضطراب را می‌گشاید. این ذکر، سالک را به سوی انس با حق، آرامش قلب، و استواری ایمان رهنمون می‌سازد. آثار این ذکر شامل موارد زیر است:

  • انس با حق: یا قريب، احساس تنهایی را از سالک می‌زداید و او را با حضور همیشگی حق مأنوس می‌کند.
  • آرامش قلب: این ذکر، اضطراب و تشتت را از دل می‌زداید و سکون و اطمینان را به ارمغان می‌آورد.
  • استواری ایمان: یا قريب، ایمان را چونان سکوتی استوار در وجود سالک می‌کارد، گویی درختی که هیچ طوفانی آن را از جای نمی‌کند.

برخلاف ذکر یا رقيب که برای ریاضت و تهذیب نفس مناسب است، یا قريب برای انس و لطف توصیه می‌شود. این ذکر، به‌ویژه در لحظات تنهایی و مرگ، سالک را به یاد حضور همیشگی حق می‌اندازد. آیه إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ (سبأ: ۵۰) این حضور را به‌عنوان همراهی شنوای دعا متجلی می‌سازد.

درنگ: ذکر یا قريب، سالک را از تنهایی و اضطراب می‌رهاند و با انس، آرامش، و استواری ایمان، او را به سوی معرفت الهی رهنمون می‌سازد.

بخش ششم: قريب در نظام اسماء الهی

قريب در نظام اسماء الهی، صفتی مستقل و جمالی است که با سایر اسماء علمی و فعلي تفاوت دارد:

  • عالم: اشراف کلی به غیب و شهادت، مانند عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ (انعام: ۷۳).
  • سميع: شنوایی مطلق، مانند إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ (سبأ: ۵۰).
  • مجيب: اجابت دعا، مانند إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ (هود: ۶۱).
  • رقيب: نظارت و مراقبت، مانند إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا (نساء: ۱).
  • قريب: نزدیکی ذاتی و مطلق، مانند فَإِنِّي قَرِيبٌ (بقره: ۱۸۶).

قريب، با تمرکز بر مونسیت و لطف، از عالم (اشراف کلی)، سميع (شنوایی)، مجيب (اجابت)، و رقيب (نظارت) متمایز است. این صفت، چونان نسیمی است که قلب را به سوی آرامش و انس با حق می‌برد، بی‌آنکه به قید علم یا فعل محدود شود.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

صفت قريب، جلوه‌ای بی‌مانند از لطف و مونسیت الهی است که نزدیکی مطلق خداوند به خلق را بدون مقارنت یا دوئیت متجلی می‌سازد. این صفت، در پنج آیه از قرآن کریم با صورت‌های نفسى و أفعل ظاهر شده و از انواع قرب (مکانی، زمانی، نسبی، صفاتی، رعایی) فراتر رفته، جنبه جمالی و انس‌آفرین خود را آشکار می‌کند. قريب، از قرين، مجيب، و رقيب متمایز است و نباید با مشتقاتش (تقريب، اقتراب) یا قیود (علم، قدرت) خلط شود. نقد دیدگاه‌های کفعمی، فخر رازی، و راغب نشان داد که این تعاریف، با فروکاستن قريب به علم، قدرت، یا اجابت، از تبیین دقیق آن ناتوان‌اند. ذکر یا قريب، سالک را از تنهایی و اضطراب می‌رهاند و به سوی انس، آرامش، و استواری ایمان رهنمون می‌سازد. این تحلیل، با تکیه بر درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، جایگاه قريب را در نظام معرفتی الهی روشن ساخت و راه را برای معرفت عمیق‌تر به این صفت گشود. قريب، چونان نوری است که در تاریکی تنهایی، خلق را به سوی حضور همیشگی حق فرا می‌خواند.

درنگ: قريب، صفتی جمالی است که نزدیکی مطلق حق به خلق را متجلی می‌سازد و با ذکر یا قريب، سالک را به انس و آرامش رهنمون می‌کند.
با نظارت صادق خادمی