در حال بارگذاری ...
Sadegh Khademi - Optimized Header
Sadegh Khademi

جستجوی زنده در تمام درس‌ها

یافتن درس بر اساس شماره (در این دسته)

مصباح الانس 140

متن درس

 

کاوشی در قوای ادراکی و تأثر الهی

برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره (جلسه ۱۴۰)

دیباچه

در این نوشتار، که برگرفته از درس‌گفتار شماره ۱۴۰ مجموعه گران‌سنگ مصباح الانس، به تاریخ ۱۳/۱۱/۱۳۹۰، است، به بررسی عمیق و روشمند مسائل فلسفی و عرفانی پرداخته می‌شود. محور اصلی بحث، کاوش در قوای ادراکی انسان، پرسش از حذف واهمه در تقسیم‌بندی قوا، و چالش‌های الهیاتی مرتبط با تأثر ذات باری‌تعالی است.

بخش یکم: قوای ادراکی و پرسش از واهمه

زمینه‌سازی بحث و اصل تأثیر و تأثر

درس‌گفتار با ذکر بسمله، «بِسْمِ ٱللَّهِ [مطلب حذف شد] )، آغاز می‌شود که چون نوری الهی، محوریت توحیدی بحث را نمایان می‌سازد. موضوع در فصل هشتم مصباح الانس قرار دارد و بر اصل فلسفی «لا یؤثر مؤثر حتى یتأثر» استوار است؛ بدین معنا که هیچ فاعلی نمی‌تواند تأثیری بر غیر بگذارد، مگر آنکه خود متأثر گردد. این اصل، که ریشه در فلسفه ملاصدرا دارد، بیانگر پویایی فاعل در فرآیند تأثیرگذاری است. فاعل، با فعل خود، نه‌تنها در دیگری اثر می‌گذارد، بلکه خود نیز دگرگون می‌شود، چون چشمه‌ای که در ریزش آب، خویشتن را بازمی‌یابد.

درنگ: اصل «لا یؤثر مؤثر حتى یتأثر» به رابطه متقابل فاعل و قابل اشاره دارد و پویایی وجودی فاعل را در نظام هستی‌شناسی ملاصدرا آشکار می‌سازد.

پرسش اصلی این است که آیا این اصل در مورد ذات الهی نیز صدق می‌کند؟ آیا خداوند، به‌عنوان فاعل مطلق، متأثر می‌شود؟ این سؤال، که چالش‌های الهیاتی عمیقی را برمی‌انگیزد، در متن به‌صورت کامل پاسخ نیافته و به بحث قوای ادراکی منحرف شده است. این انحراف، چون راهی که از مقصد اصلی دور می‌افتد، نشان‌دهنده دشواری تبیین تأثر در ذات غنی الهی است.

تقسیم‌بندی قوای انسانی و حذف واهمه

در ادامه، قوای ادراکی انسان به تصور، تصدیق، و اراده تقسیم شده‌اند، اما واهمه، که یکی از مراتب شعور انسانی است، در این تقسیم‌بندی غایب است. پرسش شاگرد، که چون موجی بر سطح آرام بحث می‌نشیند، این است: چرا واهمه، که در فلسفه به‌عنوان قوه‌ای متمایز ذکر شده، در اینجا نادیده گرفته شده است؟ پاسخ استاد، روشن و صریح است: متخیله، چون دریایی وسیع، واهمه را در بر می‌گیرد و نیازی به ذکر جداگانه آن نیست. خیال، قوه باطنی ادراک‌کننده جزئیات است، در حالی که واهمه معانی کلی را درک می‌کند و جزئیت آن از تعلق به محسوسات ناشی می‌شود.

درنگ: متخیله، به‌عنوان قوه‌ای فراگیر، واهمه را در خود جای داده و این شمول، حذف واهمه از تقسیم‌بندی را توجیه می‌کند.

این پاسخ، ریشه در فلسفه ابن‌سینا و ملاصدرا دارد، جایی که خیال صور را و واهمه معانی را ادراک می‌کند. متخیله، چون ظرفی که هم صور و هم معانی را در خود جای می‌دهد، واهمه را در بر می‌گیرد. جندی، در رساله خود، متخیله را در ابتدای مخچه، حافظه را در انتهای آن، و مفکره را در وسط قرار داده و واهمه را ذکر نکرده، زیرا آن را جزء متخیله می‌داند.

تبیین خیال و کارکرد آن

خیال، قوه‌ای است که محسوسات را به‌صورت مناسب بازنمایی می‌کند، چون نقاشی که تصاویر عالم را بر بوم ذهن ترسیم می‌کند. متخیله، مدرَکات جزئی را در بر می‌گیرد و چون پلی میان محسوسات و ذهن، ادراک را ممکن می‌سازد. مدرَکات، از تعلق به محسوسات پدید می‌آیند و قوای ادراکی، چون مراکز شعور، این فرآیند را سامان می‌دهند. این دیدگاه، به رابطه پویا میان قوا و مدرَکات در نظام فلسفی اشاره دارد.

جمع‌بندی بخش یکم

این بخش، با کاوش در قوای ادراکی و پرسش از حذف واهمه، به اهمیت تمایز میان خیال، متخیله، و واهمه در فلسفه و عرفان نظری پرداخت. اصل «لا یؤثر مؤثر حتى یتأثر» محور بحث بود، اما پرسش از تأثر الهی بی‌پاسخ ماند و به قوای ادراکی منحرف شد. پاسخ به حذف واهمه، با تکیه بر شمول متخیله، منطقی اما ساده‌انگارانه به نظر می‌رسد. این بخش، چون چراغی در مسیر، ضرورت بازنگری در تقسیم‌بندی‌های سنتی را آشکار می‌سازد.

بخش دوم: نقد نظام‌های معرفتی سنتی

محدودیت‌های نظام‌های سنتی

استاد، با نقدی تند و صریح، نظام‌های معرفتی سنتی را فاقد پشتوانه علمی می‌داند و آن‌ها را به بالن‌های قرن هفدهم تشبیه می‌کند که در برابر فناوری‌های مدرن، چون آپولو، ناکارآمدند. این نظام‌ها، مانند کشتی‌های کهن در دریای علم، دیگر نمی‌توانند بار سنگین نیازهای معاصر را حمل کنند. کتاب‌های روان‌شناسی دانشگاهی نیز، که دیدگاه‌های غزالی و ابن‌سینا را تکرار می‌کنند، از کارایی علمی بی‌بهره‌اند و چون نانی کپک‌زده، برای تغذیه ذهن مدرن ناکافی‌اند.

درنگ: نظام‌های معرفتی سنتی، به‌دلیل فقدان پشتوانه علمی، در برابر پیشرفت‌های مدرن ناکارآمدند و نیازمند بازسازی‌اند.

این نقد، به ضرورت تحول در نظام‌های آموزشی و علمی تأکید دارد. فرهنگ علمی کنونی، که به تکرار بالن‌های قدیمی افتخار می‌کند، چون مسافری است که در راه‌های کهن گرفتار مانده و از قافله پیشرفت بازمانده است. احترام به گذشته، گرچه ضروری است، اما نمی‌توان به همان بالن‌ها بسنده کرد؛ باید به سوی موشک‌های مدرن حرکت کرد.

شعور در کل وجود انسان

برخلاف دیدگاه سنتی که شعور را در مخ و مخچه متمرکز می‌داند، استاد شعور را در سراسر وجود انسان پراکنده می‌بیند. مخ و مخچه، چون ایستگاه‌های ترابری، تنها نقش واسطه‌ای دارند و معلومات، چون جریانی سیال، در نفس نهفته‌اند. قلب، با نقش حرارتی، و مخ، با نقش ترابریتی، در خدمت شعور کلان انسان‌اند. این دیدگاه، چون آیینه‌ای که تمام وجود را بازمی‌تاباند، تمرکزگرایی را نفی می‌کند و نظام سیستمی شعور را برجسته می‌سازد.

درنگ: شعور انسان، در کل وجود او جاری است و مخ و مخچه تنها مراکز ترابری‌اند، نه محل اصلی معلومات.

نقد آموزش فقه سنتی

آموزش فقه سنتی، مانند مکاسب، در دانشگاه‌ها ناکارآمد است و نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای مدرن باشد. این متون، چون ابزارهای کهن در کارگاهی نوین، دیگر کارایی ندارند. باید فقهی مدرن جایگزین شود تا عمر و وقت دانشجویان به هدر نرود. این نقد، چون زنگ بیداری، ضرورت بازسازی نظام آموزشی را گوشزد می‌کند.

جمع‌بندی بخش دوم

این بخش، با نقد نظام‌های معرفتی سنتی، به کاستی آن‌ها در برابر نیازهای معاصر اشاره کرد. تمثیل بالن و آپولو، فاصله میان دانش سنتی و مدرن را آشکار ساخت. تأکید بر نظام سیستمی شعور و نفی تمرکزگرایی، دیدگاه نوینی به ادراک انسانی ارائه داد. نقد آموزش فقه سنتی، دعوتی است به تحول در نظام‌های آموزشی، تا چون نهالی نو، در خاک زمانه ریشه دواند.

بخش سوم: بازتعریف علم و نفس

نقد تعریف سنتی علم

تعریف سنتی علم، به‌عنوان «صورت حاصله من الشیء»، منسوخ است. علم، چون نوری که در باطن انسان می‌درخشد، فاقد صورت و شکل است. مثال سی‌دی، که تصاویر را به‌صورت میخچه‌های رمزگذاری‌شده ذخیره می‌کند، نشان می‌دهد که علم در ذهن، نه صورتی عینی، بلکه تعینی ظهوری است. انگشتری شجری نیز، که اشکال آن از تفسیر ذهن ناشی می‌شود، به نقش ذهن در ساخت صور اشاره دارد.

درنگ: علم، فاقد صورت عینی است و به‌عنوان تعینی ظهوری در نفس، با تمام قوای آن همراه می‌شود.

خیال، صور دارای شکل (مانند خانه) را ادراک می‌کند، در حالی که مفکره، معانی بدون شکل (مانند محبت) را درک می‌کند. این تمایز، ریشه در فلسفه ابن‌سینا دارد و به کارکردهای متفاوت قوا اشاره می‌کند.

تعریف انکشاف علم

علم، انکشاف نفسانی است؛ چون دانه‌ای که با تیغ آفتاب شکافته می‌شود و نور معرفت از آن می‌جوشد. این انکشاف، نه انفعال، بلکه چاک‌چاک شدن نفس است که از تعلق به معلومات درونی یا خارجی ناشی می‌شود. مثال گل و غنچه، که با آفتاب و آب باز می‌شود، به این فرآیند پویا اشاره دارد. درخت نیز، با جذب آب و حرارت، چاک‌چاک شده و رشد می‌کند، مانند نفس که با معلومات بالا می‌رود.

درنگ: علم، انکشاف نفسانی است که چون چاک‌چاک شدن دانه، نفس را به سوی معرفت باز می‌کند.

تجرد نسبی نفس

نفس، کاملاً مجرد نیست؛ از مراتب مادی آغاز می‌شود و به تدریج تجرد نسبی می‌یابد. نفوس ضعیف، که فراموش می‌کنند، فاقد تجرد کامل‌اند. نفس مجرد، چون چشمه‌ای زلال، بدون مطالعه یاد می‌گیرد و فراموش نمی‌کند. این دیدگاه، به نسبیت تجرد و وابستگی آن به مراحل رشد اشاره دارد.

جمع‌بندی بخش سوم

این بخش، با بازتعریف علم به‌عنوان انکشاف نفسانی، از تعریف ارسطویی فراتر رفت. تمثیلات گل، درخت، و سی‌دی، به ماهیت پویا و غیرمادی علم اشاره کردند. تجرد نسبی نفس، دیدگاه نوینی به ماهیت آن ارائه داد. این بخش، چون آیینه‌ای، حقیقت علم و نفس را بازتاباند و ضرورت بازنگری در مفاهیم سنتی را آشکار ساخت.

بخش چهارم: اصلاح نظام‌های آموزشی و فرهنگی

نقد پذیرش عمومی حوزه

نظام کنونی حوزه‌ها، که پذیرش عمومی دارد، چون رودخانه‌ای است که آشغال‌ها را گرد می‌آورد. باید گزینشی عمل کرد و استعدادها را برای نقش‌های خاص، مانند فلسفه یا فقه، شناسایی نمود. این گزینش، چون باغبانی که نهال‌های مستعد را برمی‌گزیند، به رشد کمال انسانی یاری می‌رساند.

درنگ: حوزه‌ها باید گزینشی عمل کنند و استعدادها را برای نقش‌های تخصصی شناسایی کنند.

نقد واژگان تبعیض‌آمیز

استفاده از واژگان تبعیض‌آمیز، مانند «ترکستان» برای تحقیر، حرام و ظالمانه است. باید از عباراتی چون «خرابستان» یا «نکبتستان» استفاده کرد تا اقوام و ملل، که همگی چون گوهرهایی ارزشمندند، محترم شمرده شوند. این اصل، وحدت انسانی را چون نغمه‌ای دل‌انگیز ترویج می‌کند.

آرزوی تحول

امید است که نظام‌های آموزشی و فرهنگی، چون نهال‌هایی در خاک حاصلخیز، به ظرف کمال نسبی تبدیل شوند. این تحول، چون سپیده‌دم، نویدبخش آینده‌ای روشن برای نسل‌های آتی است.

جمع‌بندی بخش چهارم

این بخش، با نقد نظام پذیرش حوزه‌ها و واژگان تبعیض‌آمیز، به ضرورت تحول در آموزش و فرهنگ تأکید کرد. گزینش استعداد و احترام به اقوام، چون دو بال، به سوی کمال انسانی پرواز می‌کنند. آرزوی تحول، دعوتی است به بازسازی نظام‌های علمی و اجتماعی برای آینده‌ای روشن‌تر.

جمع‌بندی کل

این نوشتار، برگرفته از درس‌گفتارهای آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، کاوشی عمیق در قوای ادراکی، تأثر الهی، و نقد نظام‌های معرفتی سنتی بود. پرسش از واهمه، اصل تأثیر و تأثر، و بازتعریف علم به‌عنوان انکشاف نفسانی، محورهای اصلی بحث بودند. نقدهای صریح به آموزش سنتی و فرهنگ علمی، چون زنگ بیداری، ضرورت تحول را گوشزد کردند. تمثیلات فاخر، چون بالن، گل، و سی‌دی، مفاهیم را روشن ساختند و نظام سیستمی شعور، دیدگاه نوینی به ادراک ارائه داد. این متن، چون چراغی در مسیر معرفت، دعوتی است به بازنگری در میراث علمی و دینی، تا چون نهالی در خاک زمانه، به بار کمال نشیند.

با نظارت صادق خادمی

 

کوئیز

به سوالات زیر پاسخ داده و در پایان، نتیجه را با پاسخنامه مقایسه کنید.

1. بر اساس متن درسگفتار، چرا واهمه در اقسام قوا ذکر نشده است؟

2. طبق متن، متخيله چه نوع قوه‌ای است؟

3. بر اساس متن، تفاوت خيال و مفكره چیست؟

4. طبق متن، چرا علم به صورت حاصله در ذهن تعریف نمی‌شود؟

5. بر اساس متن، نفس مجرد چگونه تعریف می‌شود؟

6. متن درسگفتار بیان می‌کند که متخيله شامل واهمه نمی‌شود.

7. طبق متن، علم به صورت حاصله در ذهن تعریف می‌شود.

8. متن درسگفتار تأکید دارد که تمام معلومات انسان در مخ و مخچه ذخیره می‌شود.

9. بر اساس متن، نفس مجرد بدون مطالعه می‌تواند یاد بگیرد و فراموش نکند.

10. متن درسگفتار بیان می‌کند که تمام قوای ادراکی انسان در مخ و مخچه قرار دارند.

11. چرا طبق متن، واهمه در اقسام قوا ذکر نشده است؟

12. متخيله در متن درسگفتار چگونه تعریف شده است؟

13. تفاوت خيال و مفكره در متن چیست؟

14. چرا علم در متن به صورت انکشاف نفسانی تعریف شده است؟

15. طبق متن، چرا مخ و مخچه تنها محل ذخیره معلومات نیستند؟

پاسخنامه

1. چون متخيله شامل واهمه می‌شود

2. قوه‌ای باطنی که جزئيات را درک می‌کند

3. خيال صورت دارد، مفكره صورت ندارد

4. چون علم انکشاف نفسانی است، نه صورت

5. نفسی که بدون مطالعه یاد می‌گیرد و فراموش نمی‌کند

6. نادرست

7. نادرست

8. نادرست

9. درست

10. نادرست

11. زیرا متخيله شامل واهمه می‌شود و نیازی به ذکر جداگانه آن نیست.

12. متخيله قوه‌ای باطنی است که جزئيات را درک می‌کند و به محسوسات وابسته است.

13. خيال صورت دارد و به اشکال مرتبط است، اما مفكره صورت ندارد و به معانی کلی مربوط است.

14. زیرا علم نه صورت حاصله در ذهن، بلکه باز شدن و چاک‌چاک شدن نفسانی است.

15. چون معلومات در سراسر وجود انسان پراکنده است و مخ تنها نقش ترابری دارد.

منو جستجو پیام روز: آهنگ تصویر غزل تازه‌ها
منو
مفهوم غفلت و بازتعریف آن غفلت، به مثابه پرده‌ای تاریک بر قلب و ذهن انسان، ریشه اصلی کاستی‌های اوست. برخلاف تعریف سنتی که غفلت را به ترک عبادت یا گناه محدود می‌کند، غفلت در معنای اصیل خود، بی‌توجهی به اقتدار الهی و عظمت عالم است. این غفلت، همانند سایه‌ای سنگین، انسان را از درک حقایق غیبی و معرفت الهی محروم می‌سازد.

آهنگ فعلی

آرشیو آهنگ‌ها

آرشیو خالی است.

تصویر فعلی

تصویر فعلی

آرشیو تصاویر

آرشیو خالی است.

غزل