متن درس
بازبینی درس گفتارهای حضرت آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره
برگرفته از درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه 231)
دیباچه
این نوشتار، بازنویسی علمی و فاخر درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره در جلسه 231 از شرح «مصباح الانس» است که با رویکردی تخصصی و متناسب با فضای آکادمیک برای پژوهشگران حوزه الهیات، عرفان نظری و حکمت متعالیه تدوین شده است. محور اصلی این اثر، تبیین رابطه وجودی میان مطلق (حق تعالی) و مقیدات (مظاهر) است که با نگاهی عمیق به اصول عرفانی و فلسفی، از جمله معیت قیومی، وحدت وجود، و احاطه معنوی، به رشته تحریر درآمده است.
بخش یکم: تبیین اصل دوم و شأن المطلق
معیت قیومی و نفی صفات مادی
اصل دوم در شرح «مصباح الانس» بر این نکته تأکید دارد که شأن المطلق (حق تعالی) آن است که با همه مقیداتش (مظاهر وجودی) همراه باشد، اما نه بهگونهای که در آنها حلول کند، ظرف آنها باشد، با آنها مجاورت یا مماسه داشته باشد، یا به نحوی با آنها متحد گردد. این معیت، که از آن به «معیت قیومی» تعبیر میشود، حضوری وجودی و غیرمادی است که از هرگونه ویژگی مادّی، نظیر ترکیب، تجزیه یا ممازجت، مبراست. این اصل، رابطهای متعالی میان حق و مظاهرش را ترسیم میکند که در آن، مطلق از هرگونه محدودیت مکانی یا مادی به دور است.
این مفهوم، از تصورات مادی در باب ذات حق جلوگیری میکند و بر تنزیه مطلق تأکید دارد. به تعبیری، حق تعالی همچون نوری است که در همه جا حاضر است، اما نه بهگونهای که در ظرفی محصور شود یا با مظاهرش درآمیزد. این دیدگاه با نقد برخی تصورات نادرست، مانند آنچه گاه از سوی جاهلان صوفیه مطرح میشود، از جمله ممازجت یا اتحاد، تقویت میگردد.
شاهد قرآنی: حضور فراگیر وجه الله
قرآن کریم در آیه شریفه فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ [مطلب حذف شد] : «و به هر سو رو کنید، آنجا وجه خداست»)، به حضور فراگیر حق در همه مظاهر اشاره دارد. این آیه، گواهی است بر معیت قیومی که مطلق را از هرگونه حصر مکانی یا مادی مبرا میداند. وجه الله، بهمثابه جلوهای از ذات حق، در همه مظاهر ظهور مییابد، بیآنکه به قیود مادی محدود شود. این تفسیر، با تبیین وجه الله در عرفان نظری ابنعربی همسو است و بر وحدت وجودی میان حق و مظاهرش تأکید میورزد.
نفی حلول، ظرف، و اتحاد
مطلق، نه در مقیدات حلول میکند، نه ظرف آنهاست، نه با آنها مجاور یا مماس است، و نه با آنها اتحاد دارد. این نفیها، از تصورات مادی یا محدودیتهای مکانی-فضایی در مورد ذات حق جلوگیری میکند. اگر مطلق بهعنوان ظرف یا محل حلول فرض شود، تمایز میان ظرف و مظروف یا اتحاد پدید میآید که با اطلاق ذات حق ناسازگار است. این اصل، با تأکید بر تنزیه حق، از هرگونه تشبیه مادی یا محدودیت وجودی مبرا بودن ذات الهی را نشان میدهد.
تمایز مطلق از مقیدات در اشاره، به معنای جدایی وجودی نیست، بلکه به تفاوت مرتبی اشاره دارد که مانع اختلاط یا اتحاد میشود. این تمایز، با نظریه مراتب وجود در عرفان نظری همخوانی دارد، جایی که مقیدات بهعنوان مظاهر مطلق، وجودشان به او وابسته است، اما ذات مطلق از هرگونه قید یا محدودیت آزاد است.
جمعبندی بخش یکم
اصل دوم، شالودهای برای فهم رابطه وجودی میان مطلق و مقیدات فراهم میآورد. معیت قیومی، بهعنوان محور این رابطه، حضور غیرمادی و فراگیر حق را در مظاهرش نشان میدهد، بیآنکه ذات حق به قیود مادی یا مکانی محدود شود. آیات قرآن کریم، مانند آیه ۱۱۵ سوره بقره، این حضور را تأیید میکنند و بر وحدت وجودی میان حق و مظاهرش دلالت دارند. نفی صفات مادی، از جمله حلول، ظرف، و اتحاد، بر تنزیه حق تأکید دارد و از تصورات نادرست در باب ذات الهی جلوگیری میکند.
بخش دوم: وابستگی متقابل مطلق و مقیدات
توقف تحقق مقیدات بر مطلق
تحقق مقیدات (مظاهر وجودی) به مطلق (حق تعالی) وابسته است، و تعین مطلق نیز به مقیدات وابستگی دارد. این رابطه متقابل، اساس ظهور و وجود مظاهر را تشکیل میدهد. به تعبیری، مقیدات همچون آینههاییاند که نور مطلق در آنها متجلی میشود، و مطلق، چونان خورشیدی است که بدون آینههای مقیدات، تعین و ظهورش ناقص میماند. این وابستگی، با نظریه ظهور و مظهریت در عرفان ابنعربی همسو است.
تمثیلات منطقی و فلسفی
برای تبیین این رابطه، دو تمثیل منطقی و فلسفی ارائه شده است. در منطق، رابطه مطلق و مقیدات به رابطه جنس و فصل تشبیه شده است: جنس، قوام نوع را تأمین میکند، و فصل، تخصص و تعین آن را. به همین سان، در فلسفه، رابطه میان هویلی (ماده) و صورت مطرح میشود، جایی که هویلی قوام وجودی را فراهم میآورد و صورت، به ظهور و تخصص آن منجر میشود. این تمثیلات، با حکمت متعالیه و منطق اشکالی همخوانی دارند و نشاندهنده وابستگی متقابل میان مطلق و مقیداتاند.
وجود مطلق (حق تعالی) نسبت به مقیدات، مانند جنس و فصل یا هویلی و صورت است که تعین مطلق و تحقق مقیدات را تعیین میکند. این رابطه، مبنای وجودی مظاهر را بهعنوان ظهورات حق نشان میدهد، بیآنکه مقیدات وجودی مستقل از مطلق داشته باشند.
نفی ممازجت و استقلال مقیدات
ممازجت میان مطلق و مقیدات ممکن نیست، زیرا ممازجت، مستلزم استقلال وجودی مقیدات است، در حالی که وجود مقیدات بهطور کامل به مطلق وابسته است. اگر مقیدات بتوانند بدون مطلق تحقق یابند، این استقلال با معیت قیومی ناسازگار است. به تعبیری، مقیدات مانند سایههاییاند که بدون نور مطلق، وجودی از خود ندارند. این اصل، با نظریه ظهور و مظهریت در عرفان نظری همسو است و از تصور خلق مستقل جلوگیری میکند.
شاهد نهجالبلاغه
کلام امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه، این معیت غیرمادی را به زیبایی تبیین میکند: «داخل فی الأشیاء لا بالممازجة، و خارج عنها لا بالمفارقة». این بیان، حضور وجودی حق را در عین تنزیه از هرگونه اختلاط یا جدایی تأیید میکند. حق تعالی، همچون اقیانوسی است که امواج (مقیدات) در آن پدیدار میشوند، اما نه بهگونهای که ذات اقیانوس با امواج درآمیزد یا از آنها جدا باشد.
جمعبندی بخش دوم
بخش دوم، بر وابستگی متقابل میان مطلق و مقیدات تأکید دارد. تحقق مقیدات به مطلق و تعین مطلق به مقیدات، رابطهای وجودی را ترسیم میکند که در آن، مقیدات بهعنوان مظاهر مطلق، وجودشان به او وابسته است. تمثیلات منطقی (جنس و فصل) و فلسفی (هویلی و صورت) این رابطه را روشن میسازند، و نفی ممازجت و استقلال مقیدات، بر وحدت وجودی تأکید میورزد. کلام نهجالبلاغه، این معیت غیرمادی را بهگونهای فاخر و عمیق تأیید میکند.
بخش سوم: احاطه معنوی و علم تام الهی
اصل سوم: احاطه معنوی و حضور حق
اصل سوم، بر احاطه معنوی مطلق بر مقیدات تأکید دارد. این احاطه، حضوری وجودی و غیرصوری است که حق را با محتملاتش (مقیدات) همراه میسازد، بهگونهای که حقیقت مطلق با حقایق مقیدات، بهصورت مستطبعه (متبوع و تابع) ظهور مییابد. مقیدات، بهعنوان توابع و لوازم مطلق، وجودشان در ازل با حق برابر است، نه اینکه خلقی مستقل از او باشند. این دیدگاه، با نظریه اعیان ثابته در عرفان ابنعربی همخوانی دارد و از تصور خلق جدا از حق جلوگیری میکند.
مجاورت در عالم معانی
مطلق، در عالم معانی (اعیان ثابته یا تعین ثانی) با مقیدات مجاور است. این مجاورت، نه مکانی، بلکه وجودی و معنوی است و به حضور علمی حق در ظرف اعیان ثابته اشاره دارد. عالم معانی، چونان آینهای است که در آن، حقایق اشیاء بهصورت علمی ظهور مییابد، و مطلق، در این ظرف، با مقیدات همراه است، بیآنکه به قیود مادی محدود شود.
استجلاء و استشراف: شئون مطلق
شأن المطلق، استجلاء (ظهور اشیاء) و استشراف (حضور و استمرار) است. استجلاء، به ظهور مظاهر در پرتو مطلق اشاره دارد، و استشراف، به استمرار حضور حق در همه کل دلالت میکند. این دو شأن، با احاطه قدسیه همسو هستند و نشاندهنده حضور فراگیر و غیرمادی حق در همه مراتب وجودند. حق تعالی، همچون خورشیدی است که نورش هم ظهور اشیاء را ممکن میسازد و هم حضورش را در آنها استمرار میبخشد.
علم تام الهی و نفی حجاب
علم حق، به دلیل فقدان هرگونه حجاب، تام و فراگیر است و همه محالات و اوصاف را در بر میگیرد، بیآنکه به واسطه یا سبب نیاز داشته باشد. قرآن کریم در آیه شریفه وَ لا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ [مطلب حذف شد] : «و هیچ برگی فرو نمیافتد، مگر اینکه آن را میداند»)، این علم فراگیر را تأیید میکند. این آیه، نشاندهنده آگاهی کامل حق از همه جزئیات، قبل، حین، و بعد از وقوع است، بدون نیاز به تمایز میان کلی و جزئی.
نقد دیدگاه ابنسینا
ابنسینا، به دلیل تمایز میان علم کلی و جزئی در باب علم حق، به مشکلاتی برخورد. در حالی که علم حق، به دلیل وحدت وجودی، از این تمایزات مبراست و عینی اشیاء است. این نقد، با تحلیل ملاصدرا در «اسفار اربعه» همسو است که علم الهی را بیواسطه و تام میداند. به تعبیری، علم حق مانند اقیانوسی است که همه جزئیات وجود در آن غرقاند، و هیچ حجابی میان حق و معلوماتش وجود ندارد.
جمعبندی بخش سوم
بخش سوم، بر احاطه معنوی حق و علم تام الهی تأکید دارد. احاطه معنوی، حضور وجودی حق را در مقیدات نشان میدهد، و استجلاء و استشراف، شئون این حضورند. علم حق، به دلیل فقدان حجاب، همه محالات و اوصاف را در بر میگیرد، و آیه ۵۹ سوره انعام این علم فراگیر را تأیید میکند. نقد ابنسینا، بر وحدت وجودی علم الهی تأکید دارد و از تمایزات کلی و جزئی در این باب جلوگیری میکند.
بخش چهارم: وحدت و کثرت در مطلقات و مقیدات
اصل چهارم: مطلقات نوعی و وحدت با حق
مطلقات نوعی (مانند انسان بهماهو انسان)، به دلیل فقدان قید و تمایز، در ظرف اطلاق با حق متحد میشوند. این وحدت، ظهوری است و به معنای اختلاط یا اتحاد مادی نیست. در متعلقاتشان، این مطلقات تمییز مییابند، اما در ظرف اطلاق، هیچ تمایزی ندارند. این اصل، با نظریه وحدت وجود در عرفان نظری همخوانی دارد و نشاندهنده وحدت وجودی میان حق و مظاهرش است.
نقص و غلبه مقیدات
اگر مقیدات بر ظرف اطلاق غالب شوند، ممکن است حکم آنها استهلاک یابد یا ضعیف شود، اما این نقص به ظهور مقیدات مربوط است، نه ذات مطلق. نقص، تعدد، تغییر، و حدثان، به غیریت مقیدات وابستهاند، نه اطلاق که از اینها مبراست. به تعبیری، نقص و کثرت مانند سایههاییاند که بر اثر قیود مقیدات پدید میآیند، اما ذات مطلق، چونان نوری است که از هر نقص و کثرت به دور است.
اصل پنجم: صور علمی و وحدت در علم الهی
صور علمی، از حیث تمییز علمی، متمایزند، اما از حیث عالم (حق)، متحدند، و از حیث معلوم، متخالفند. این وحدت در علم الهی، با نظریه اعیان ثابته همسو است، جایی که صور علمی در علم حق وحدت دارند، اما در ظرف معلوم، به کثرت ظاهر میشوند. این دیدگاه، جمع میان تنزیه (اطلاق) و تشبیه (تقید) را تبیین میکند، که وحدت وجودی حق و کثرت ظهوری مقیدات را نشان میدهد.
جمعبندی بخش چهارم
بخش چهارم، به وحدت و کثرت در رابطه مطلق و مقیدات میپردازد. مطلقات نوعی در ظرف اطلاق با حق متحدند، اما در متعلقاتشان تمییز مییابند. نقص و کثرت، به ظهور مقیدات مربوط است، نه ذات مطلق. صور علمی، در علم الهی وحدت دارند، اما در ظرف معلوم، کثرت مییابند. این اصول، جمع تنزیه و تشبیه را در پرتو وحدت وجود تبیین میکنند.
بخش پنجم: پاسخ به شبهات و نقد ماتریالیسم
سؤال طلاب الحقیقة
طلاب الحقیقة میپرسند: «آیا مقیدی بدون مطلق ممکن است؟» پاسخ این است که خیر، عقلاً محال است، زیرا مقیدات، ظهورات مطلقاند و وجودشان به او وابسته است. به تعبیری، مقیدات مانند امواجیاند که بدون اقیانوس مطلق، وجودی از خود ندارند. این پاسخ، با نظریه وحدت وجود همسو است و بر وابستگی وجودی مقیدات به مطلق تأکید دارد.
نقد ماتریالیسم
در دیدگاه ماتریالیستی، نفی مطلق خود به اثبات آن منجر میشود، زیرا انکار مطلق، پیشنیاز تصور آن است. وقتی ماتریالیست میگوید «خدا نیست»، ابتدا مفهوم خدا (مطلق) را در ذهن خود فرض میکند، و این فرض، خود اثبات اولویت اطلاق است. به تعبیری، انکار مطلق مانند تلاش برای پاک کردن آینهای است که بازتاب خود را نشان میدهد؛ انکار، خود به اثبات منجر میشود.
اصل ششم: وجود عینی مطلق
اگر وجود مطلق عینی ذاتش باشد، هرچه برایش صحت دارد، به کاملترین وجه موجود است. این اصل، کمال کل را در ذات مطلق تأیید میکند و مقیدات را ظهورات این کمال میداند. نقص، تعدد، تغییر، و حدثان، به غیریت مقیدات مربوط است، نه ذات مطلق که وحدت و کمال محض است.
جمعبندی بخش پنجم
بخش پنجم، به پاسخگویی به شبهات و نقد دیدگاههای ماتریالیستی میپردازد. سؤال طلاب الحقیقة، بر وابستگی وجودی مقیدات به مطلق تأکید دارد، و نقد ماتریالیسم، اولویت اطلاق را در ذهن اثبات میکند. اصل ششم، کمال عینی مطلق را تأیید میکند و نقص و کثرت را به ظهور مقیدات نسبت میدهد.
بخش ششم: مراتب عرفانی و تفاوت ادراک
منازل عرفانی و ظهورات متمایز
در منازل عرفانی، هر منزل ادراکی متمایز دارد. عالم حس، عالم مثال، و عالم ارواح، هرکدام ظهور متفاوتی از حق را نشان میدهند. اولیای الهی، به دلیل ادراک عرفانی، عالم را بهگونهای دیگر میبینند، گویی با عینکی رنگین، جهان را در پرتو حقیقت مطلق نظاره میکنند. این تفاوت ادراک، به مراتب ظهور وابسته است و با تبیین مراتب سلوک در عرفان نظری همسو است.
جمعبندی بخش ششم
بخش ششم، بر تفاوت ادراک در منازل عرفانی تأکید دارد. عالم حس، مثال، و ارواح، هرکدام ظهور متفاوتی از حق را نشان میدهند، و اولیای الهی، با ادراک عرفانی، عالم را در پرتو حقیقت مطلق نظاره میکنند. این دیدگاه، با نظریه مراتب سلوک در عرفان نظری همخوانی دارد.
نتیجهگیری و جمعبندی نهایی
این اثر، با تکیه بر درسگفتارهای آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره، چارچوبی عمیق و منسجم برای تبیین رابطه وجودی میان مطلق (حق تعالی) و مقیدات (مظاهر) ارائه میدهد. اصل دوم، معیت قیومی را با نفی صفات مادی، مانند حلول و اتحاد، تبیین میکند. اصول بعدی، احاطه معنوی، وحدت صور علمی، و جمع تنزیه و تشبیه را مطرح میسازند. مقیدات، ظواهر مطلقاند، و نقص و کثرت به ظهور آنها مربوط است، نه ذات حق. سؤال طلاب الحقیقة مبنی بر امکان مقید بدون مطلق، عقلاً محال است، زیرا مقیدات وجودشان به مطلق وابسته است. نقد ماتریالیسم، اولویت اطلاق را در ذهن تأیید میکند، و مراتب عرفانی، تفاوت ادراک در ظهورات حق را نشان میدهند.