متن درس
کتاب نقد بداهت موضوع فلسفه: کاوش در حکمت متعالیه و روششناسی تحقیق
برگرفته از درسگفتارهای استاد فرزانه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره (جلسه بیستوسوم)
دیباچه
فلسفه، چونان مشعلی فروزان در سپهر اندیشه بشری، راهنمای انسان در مسیر فهم حقیقت و چیستی وجود بوده است. حکمت متعالیه، که توسط صدرالمتألهین شیرازی بنیان نهاده شد، چونان قلهای رفیع در این سپهر، نهتنها تحولی شگرف در فلسفه اسلامی پدید آورد، بلکه بنیانی استوار برای فلاسفه پس از خود فراهم ساخت. این کتاب، برگرفته از درسگفتارهای استاد فرزانه آیتالله محمدرضا نکونام قدسسره در جلسه بیستوسوم، به کاوشی عمیق در نقد بداهت موضوع فلسفه، تحلیل استدلالهای شارحان قونوی و مصباحالانس، و روششناسی تحقیق در فلسفه، کلام و عرفان میپردازد. این نوشتار، با تأکید بر ضرورت تفکر خلاق و رهایی از تقلید کورکورانه، چونان رودی زلال، به سوی حقیقت جاری است و دعوتی است به بازاندیشی در مبانی فلسفه و روش تحقیق علمی.
بخش نخست: نقد بداهت موضوع فلسفه
ادعای بداهت موضوع فلسفه
غالب فلاسفه بر این باورند که موضوع فلسفه نباید در خود این علم مورد بحث قرار گیرد و باید بدیهی باشد، چنانکه گفتهاند: «یجب أن یکون بیّناً» (لازم است که موضوع بدیهی باشد). این ادعا، چونان زنجیری بر پای اندیشه، ذهن را از پرسوجوی آزاد در باب حقیقت موضوع بازمیدارد. بداهت موضوع، گرچه برای برخی عالمان بدیهی به نظر آید، نمیتواند برای همه اذهان یکسان باشد. اگر فردی در موضوع فلسفه شک کند، منع او از بررسی و کاوش، چونان سد بستن بر رودخانه حقیقتجویی است. این الزام، نهتنها با استقلال عقل سازگار نیست، بلکه ریشه در تقلید و اجبار دارد که با روح فلسفه، که چونان پرندهای آزاد در آسمان معرفت پرواز میکند، ناسازگار است.
درنگ: الزام بداهت موضوع فلسفه، چونان زنجیری بر پای عقل، با استقلال ذهن و حق پرسوجو ناسازگار است و نمیتوان شکاک را از کاوش در حقیقت موضوع بازداشت.
جواز بحث از موضوع پیش از عوارض
پیش از ورود به مسائل و عوارض یک علم، اثبات موضوع آن نهتنها جایز، بلکه ضروری است. این ضرورت، چونان پایهای استوار برای بنای علم، از تزلزل مبانی جلوگیری میکند. فلاسفهای که بحث از موضوع را به احوال آن محدود کردهاند، راه را بر کاوش در حقیقت موضوع بستهاند. این محدودیت، چونان دیواری بلند، مانع از دیدن افقهای گستردهتر معرفت میشود. اثبات موضوع، مانند ارائه کارت شناسایی برای ورود به محفلی علمی است؛ بدون آن، ورود به بحث عوارض، چونان ساختن عمارتی بدون پی، بیثمر خواهد بود.
دیدگاه شارح قونوی و نقد آن
شارح قونوی، با شجاعتی ستودنی، جواز بحث از موضوع فلسفه را مطرح کرده، اما نتوانسته استدلالی محکم ارائه دهد. او میگوید: «فالموضوع ما یبحث عن حقيقته و عن الأحوال» (موضوع، چیزی است که از حقیقت و احوال آن بحث میشود)، اما این ادعا، چونان بذری در خاک نامناسب، به ثمر ننشسته است. ضعف استدلالی شارح، نشاندهنده آن است که قوت یک عالم، نه در ادعای صرف، بلکه در استدلالهای محکم او نهفته است. این ضعف، چونان سایهای بر آفتاب دانش، از درخشش کامل دیدگاه او کاسته است.
ارزیابی عالمان با معیار انصاف
قوت و ضعف عالمان، چونان ترازویی دقیق، با معیار استدلال و صداقت سنجیده میشود. ممکن است عالمی در یک حوزه چون ستارهای بدرخشد و در حوزهای دیگر، چون شمعی کمفروغ باشد. این تنوع، چونان باغی پر از گلهای گوناگون، با انصاف و صداقت قابل ارزیابی است. شارح قونوی، گرچه در طرح جواز بحث از موضوع پیشگام بوده، اما در ارائه استدلال، چونان مسافری خسته، راه را نیمهتمام گذاشته است.
نقد تخصیص مسائل به احوال
فلاسفه، با تخصیص مسائل علم به احوال موضوع، راه را بر بررسی حقیقت موضوع بستهاند. شارح قونوی این تخصیص را نقد کرده و میگوید: «و قال الشارح و فی ما ذکرنا تنبيه علی خطأ اهل نظر بالوجوه» (شارح گفته است که در آنچه ذکر کردیم، اشارهای به خطای اهل نظر وجود دارد). این نقد، چونان کلیدی زرین، درهای بسته فلسفه سنتی را میگشاید، اما شارح نتوانسته این کلید را بهدرستی به کار برد. محدودیت فلاسفه به احوال، چونان قفسی است که پرنده اندیشه را در خود محبوس کرده است.
درنگ: تخصیص مسائل علم به احوال موضوع، چونان قفسی بر اندیشه، مانع از کاوش در حقیقت موضوع میشود و با روح حقیقتجویی فلسفه ناسازگار است.
تقدم هلّیت بسیطه بر هلّیت مرکبه
فلاسفه استدلال میکنند که هلّیت بسیطه (وجود موضوع) بر هلّیت مرکبه (عوارض موضوع) تقدم دارد. این تقدم، مانند آن است که پیش از سخن گفتن از ایستادگی زید، ابتدا وجود او را اثبات کنیم: «کان زید قائماً» تنها زمانی معنادار است که زید موجود باشد. این استدلال، چونان پایهای محکم، نشان میدهد که بدون اثبات موضوع، بحث از عوارض بیمعناست. با این حال، این تقدم نباید به منع بحث از موضوع منجر شود، بلکه باید چونان پلی به سوی فهم حقیقت موضوع باشد.
اشکال دور در اثبات موضوع
اگر اثبات مسائل علم به موضوع وابسته باشد و خود موضوع مسئله شود، دور پیش میآید. این دور، چونان چرخهای بیپایان، استدلال را باطل میکند. برای نمونه، اگر بخواهیم مسائل فلسفه را اثبات کنیم، نیاز به موضوع داریم، اما اگر اثبات موضوع خود مسئله شود، این مسئله به موضوعی دیگر نیاز دارد، و این سلسله، چونان زنجیری بیانتها، به تسلسل میانجامد. این اشکال، یکی از دلایل فلاسفه برای منع بحث از موضوع است، اما راهحل آن در ترتیب منطقی نهفته است: ابتدا موضوع ثابت شود، سپس عوارض بررسی گردد.
تقدم شیء بر نفسه
اگر موضوع مسئله شود، پیش از تحقق خود فرض میگردد، که به تقدم شیء بر نفسه منجر میشود. این اشکال، چونان تناقضی منطقی، استدلال را به بنبست میکشاند. با این حال، تقدم شیء بر نفسه اعم از دور است، زیرا ممکن است دور پیش نیاید، اما تقدم شیء همچنان رخ دهد. این تمایز، چونان نوری در تاریکی، به تحلیل دقیقتر اشکالات منطقی یاری میرساند.
نقد مفهومی بودن موضوع
موضوع علم باید واقعی و حقیقی باشد، نه صرفاً مفهومی. فلاسفهای که موضوع را به مفهوم فروکاستهاند، چونان کسانیاند که سایه را به جای حقیقت گرفتهاند. مفهوم، چونان تصویری در آیینه، تنها بازتابی از واقعیت است و نمیتواند مبنای مسائل علم قرار گیرد. این نقد، چونان نسیمی که غبار از چهره حقیقت میزداید، ضرورت وجود خارجی موضوع را آشکار میسازد.
درنگ: موضوع علم باید واقعی باشد، نه مفهومی؛ مفهوم، چونان سایهای بر دیوار، نمیتواند مبنای مسائل علم قرار گیرد.
رفع اشکال هلّیت بسیطه
اشکال تقدم هلّیت بسیطه بر مرکبه، با ترتیب منطقی قابل رفع است. ابتدا موضوع ثابت میشود، سپس از احوال آن بحث میگردد. این ترتیب، مانند آن است که پیش از ورود به عمارت، ابتدا پی آن را استوار کنیم. مثال کارت شناسایی یا نظامنامه پزشکی نیز این ضرورت را روشن میکند: بدون اثبات هویت، ورود به حرفه یا علم ممکن نیست. این راهحل، چونان کلیدی زرین، اشکالات دور و تقدم شیء را میگشاید.
نقد سوفسطائیت و شکاکیت
اگر موضوع فلسفه ثابت نشود، به سوفسطائیت (انکار حقیقت) یا شکاکیت منجر میشود. اما اگر موضوع با استدلال اثبات گردد، چونان پایهای محکم، راه را برای بحث از عوارض هموار میکند. این فرآیند، مانند آن است که پیش از سفر، مقصد را مشخص کنیم تا گمراه نشویم. شک در موضوع، اگر علمی باشد، نهتنها کفرآور نیست، بلکه چونان بذری است که در خاک عقل به یقین میانجامد.
بخش دوم: تحلیل استدلالهای شارحان و جایگاه فلسفه
نقد استدلال شارح مصباحالانس
شارح مصباحالانس، با ادعای «لا نسلم» (ما نمیپذیریم)، تخصیص مسائل فلسفه به احوال موضوع را رد میکند، اما استدلالی محکم ارائه نمیدهد. این ادعا، چونان صدایی بدون طنین، در فضای علمی پژواکی ندارد. فلسفه، علمی استدلالمحور است و ادعای بیدلیل، مانند درختی بیریشه، نمیتواند استوار بماند. شارح، با استناد به اینکه فلسفه علم اعلی است («لا علم أعلی منه»)، معتقد است که موضوع فلسفه باید در خود این علم بحث شود، اما این استدلال، چونان بنایی بدون پی، سست است.
مقایسه شرح مصباحالانس و شرح لمعه
شرح مصباحالانس، برخلاف شرح لمعه اثر شهید ثانی، فاقد استقلال علمی و استدلالمحوری است. شهید اول و ثانی، چونان پهلوانانی در میدان فقه، از خود سخن میگفتند و استدلالهایشان چون شمشیرهایی بران بود. اما شارح مصباحالانس، گرچه عالمی فرزانه بود، بیشتر به عبارات دیگران تکیه کرده و اصالت کمتری از خود نشان داده است. این تفاوت، مانند تمایز میان جویباری اصیل و رودی که از سرچشمههای دیگران سیراب میشود، آشکار است.
تمایز عالمان تصدیقی و تخیلی
عالمان را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: آنان که تصدیقات قوی دارند و استدلالمحورند، و آنان که تصورات قوی دارند و حافظهمحورند. دسته نخست، چونان ستارگانی در آسمان علم میدرخشند، زیرا سخنانشان از عمق [مطلب حذف شد] ، با تصدیقات قوی، سخنان اصیلی ارائه میداد، گرچه تصورات (حافظه) او به همان قوت نبود. این تمایز، چونان ترازویی دقیق، ارزش علمی عالمان را میسنجد.
درنگ: عالمان تصدیقی، که سخنانشان از استدلالهای اصیل سرچشمه میگیرد، چونان ستارگانی در آسمان علم میدرخشند، برخلاف عالمان تخیلی که به محفوظات وابستهاند.
نقد عرفانمحوری شارح مصباحالانس
شارح مصباحالانس، با رویکردی عارفمشرب و کلاممحور، در فلسفه استدلال کافی ارائه نمیدهد. او، مانند پرندهای که در آسمان عرفان پرواز میکند، گاه از زمین استوار حکمت دور میشود. این رویکرد، گرچه در عرفان جاذبهای دارد، در فلسفه، که چونان بنایی استوار بر استدلال بنا شده، ناکافی است. فلسفه، نیازمند استدلالهایی است که چونان ستونهایی محکم، بنای حقیقت را نگه دارند.
نقد استدلال علم اعلی
شارح مصباحالانس استدلال میکند که چون فلسفه علم اعلی است، باید از موضوع خود بحث کند، اما این استدلال، چونان بنایی بر شن، سست است. نبود علم اعلی، دلیل کافی برای بحث از موضوع نیست. این ادعا، مانند آن است که فردی به دلیل نبود آب، در هاون بکوبد. بحث از موضوع، باید طبیعی و منطقی باشد، نه اجباری و مبتنی بر فقدان علم دیگر.
مقایسه عرفان و فلسفه
اگر عرفان را علمی اعم از فلسفه بدانیم، موضوع فلسفه میتواند در عرفان بحث شود، زیرا موضوع عرفان اعم است. اما فلاسفهای که عرفان را قبول ندارند، این امکان را رد میکنند. این اختلاف، مانند دو مسیر در جنگل معرفت است که یکی به سوی عرفان و دیگری به سوی فلسفه میرود. با این حال، فلسفه، بهعنوان امالعلوم، باید خودبسنده باشد و موضوع خود را در درون خویش کاوش کند.
نقد اجبار در بحث از موضوع
بحث از موضوع فلسفه، نباید به دلیل نبود علم اعلی اجباری باشد. این اجبار، مانند وسواس فردی است که با فراوانی آب، گرفتار سردرگمی میشود. بحث از موضوع، باید چونان رودی زلال، بهصورت طبیعی و منطقی جاری شود. فلسفه، علمی است که در آن زور جایی ندارد؛ هر ادعایی باید با دلیل همراه باشد، مانند مشعلی که در تاریکی راه را روشن میکند.
درنگ: در فلسفه، زور جایی ندارد؛ هر ادعا باید با دلیلی محکم همراه باشد، مانند مشعلی که در تاریکی حقیقت را روشن میسازد.
رفع اشکال دور و تقدم شیء
برای رفع اشکال دور، ابتدا موضوع ثابت میشود، سپس از عوارض بحث میگردد. این ترتیب، مانند ساختن بنایی است که ابتدا پایههایش نهاده میشود. تقدم شیء بر نفسه نیز با این روش رفع میشود، زیرا موضوع پیش از مسئله فرض نمیگردد. این راهحل، مانند کلیدی است که قفلهای منطقی را میگشاید و راه را برای کاوش فلسفی هموار میکند.
اثبات موضوع بهعنوان مسئله فلسفی
بحث از موضوع فلسفه، خود مسئلهای فلسفی است، اما نه عارضی، بلکه اصلی. این مسئله، مانند ریشه درختی تنومند، مبنای تمام مسائل فلسفی است. لازم نیست هر مسئله فلسفی از عوارض باشد؛ بحث از هلّیت بسیطه (وجود)، چونان قلب فلسفه، ضربان حیات این علم را تأمین میکند. این دیدگاه، تعریف سنتی مسائل فلسفی را گسترش میدهد و چونان دریچهای نو به سوی حقیقت میگشاید.
دیدگاه ملاصدرا درباره وجود
ملاصدرا، با تأکید بر خودبستگی وجود («وجود بنفسه»)، معتقد است که وجود نیازی به موضوع دیگر ندارد. این دیدگاه، مانند نوری در تاریکی، بحث از وجود را از تسلسل و دور نجات میدهد. وجود، چونان گوهری خودبسنده، مبنای تمام مباحث فلسفی است و اثبات آن، مانند کلیدی است که درهای فلسفه را میگشاید.
نقد مفهومی بودن وجود
برخی فلاسفه، وجود را به مفهوم فروکاستهاند، اما وجود، واقعیتی عینی است که آثار ملموس دارد: «شذل و سفت، تر و خشک». مفهوم وجود، مانند سایهای بر دیوار، با مفهوم عدم برابر است، اما وجود واقعی، چونان خورشیدی فروزان، از مفهوم متمایز است. این تمایز، مانند خطی است که حقیقت را از توهم جدا میکند.
درنگ: وجود، واقعیتی عینی است، نه مفهومی؛ مانند خورشیدی که از سایه مفهوم متمایز است و مبنای فلسفه را تشکیل میدهد.
فلسفه بهعنوان امالعلوم
فلسفه، بهعنوان امالعلوم، وظیفهای سهگانه دارد: بحث از عوارض، بررسی موضوعات علوم دیگر، و اثبات موضوعات. این نقش، مانند مادری است که فرزندان علوم را پرورش میدهد. برای نمونه، فلسفه حقیقت طب، سحر، یا موسیقی را بررسی میکند، در حالی که علوم جزئی، مانند ریاضیات، از حقیقت موضوع خود (مانند عدد) بحث نمیکنند. این تمایز، مانند خطی است که فلسفه را از سایر علوم جدا میسازد.
نقد دیدگاه قونوی در عرفان
قونوی، اگر موضوع را کلی (همه علوم) بداند، دچار خطا شده است، زیرا علوم جزئی از حقیقت موضوع خود بحث نمیکنند. عرفان، گرچه ممکن است اعم از فلسفه باشد، برای فلاسفهای که آن را قبول ندارند، نمیتواند محل بحث از موضوع فلسفه باشد. این نقد، مانند آیینهای است که محدودیتهای دیدگاه قونوی را بازتاب میدهد.
ضرورت بحث از هلّیت بسیطه
بحث از هلّیت بسیطه (وجود) در ابتدای فلسفه ضروری است، زیرا بدون آن، بحث از خداوند و سایر مسائل ممکن نیست. این ضرورت، مانند پایهای است که بنای فلسفه بر آن استوار میشود. اگر وجود ثابت نشود، فلسفه به سوفسطائیت فرو میغلتد، مانند کشتیای که بدون سکان در دریای طوفانی سرگردان میشود.
نقد بداهت اجباری
بداهت موضوع برای برخی، مانع حق شک و بحث برای دیگران نیست. اگر کسی شک کند، نمیتوان گفت: «براى شما بدیهى است، بسیار خوب». این حق، مانند جویباری است که از چشمه عقل میجوشد و نمیتوان آن را سد کرد. بداهت، مانند آفتابی است که برای برخی میدرخشد، اما دیگران حق دارند در سایه شک به کاوش بپردازند.
تمایز شک علمی و عملی
شک علمی، که در پی فهم حقیقت است، از شک عملی، که به تردید در عمل دینی منجر میشود، متمایز است. شک علمی، نه کفر میآورد و نه نجاست، بلکه مانند بذری است که در خاک عقل به یقین میانجامد. قرآن کریم در آیه ﴿قُولُوا لَا إِلَٰهَ [مطلب حذف شد] : «بگویید هیچ معبودی جز خدا نیست»)، ایمان را به شهادتی ساده متکی میکند که با شک علمی منافاتی ندارد.
درنگ: شک علمی، چونان بذری در خاک عقل، نه کفر میآورد و نه نجاست، بلکه راه را به سوی یقین هموار میکند.
ارزش شک علمی و حدیث کشف خطا
کسی که هرگز شک نکند، علم ندارد. حدیث «لو کشف الخطأ، مزدت یقیناً» (اگر خطا برطرف شود، یقین افزون میگردد) نشان میدهد که شک علمی، محرک رشد علمی است. این حدیث، مانند مشعلی است که راه حقیقتجویی را روشن میکند و شک را نه مانع، بلکه پلهای به سوی یقین میداند.
نقد بداهت مطلق
بداهت مطلق موضوع، بحث را منتفی میکند. اگر موضوع بدیهی باشد، نیازی به کاوش نیست، مانند آبی که در هاون کوبیده شود. اما اگر شک پیش آید، بحث ضروری است. این ضرورت، مانند کلیدی است که درهای فلسفه را به روی پرسوجو میگشاید.
ثبوت موضوع بهعنوان اذن ورود
ثبوت موضوع، مانند بلیتی برای ورود به علم است. بدون اثبات موضوع، فلسفه ممکن نیست، زیرا فلسفه یا از وجود بحث میکند یا از عوارض آن. این اصل، مانند پایهای است که بنای فلسفه بر آن استوار میشود و بدون آن، علم به سوفسطائیت فرو میغلتد.
نقد اگزیستانسیالیسم و انسان
در اگزیستانسیالیسم، انسان موضوع شک است. این شک، مسئلهای فلسفی یا انسانی است، اما محل آن مبهم است. آیا این مسئله در فلسفه جای دارد یا در حوزهای دیگر؟ این پرسش، مانند معمایی است که فیلسوف را به کاوش در مرزهای فلسفه و انسانشناسی دعوت میکند.
جمعبندی
نقد بداهت موضوع فلسفه، چونان مشعلی فروزان، راه را برای بازاندیشی در مبانی فلسفی هموار میکند. فلاسفه سنتی، با الزام بداهت موضوع، چونان سدی بر رودخانه عقل، مانع از پرسوجوی آزاد شدهاند. شارح قونوی، گرچه جواز بحث از موضوع را مطرح کرده، اما استدلال محکمی ارائه نداده است. شارح مصباحالانس نیز، با ادعای غیرمستدل و استناد به نبود علم اعلی، از ارائه استدلال بازمانده است. ملاصدرا، با تأکید بر خودبستگی وجود، راهحلی برای رفع دور و تسلسل ارائه داده و اثبات وجود را مسئلهای اصلی در فلسفه دانسته است. فلسفه، بهعنوان امالعلوم، نهتنها از عوارض، بلکه از حقیقت وجود بحث میکند. شک علمی، چونان بذری در خاک عقل، محرک یقین است و با ایمان عملی، مانند شهادت به ﴿لَا إِلَٰهَ إِلَّا اللَّهُ﴾، منافاتی ندارد. این نوشتار، با کاوش در این مباحث، دعوتی است به بازتعریف موضوع فلسفه و روششناسی تحقیق، تا چونان رودی زلال، به سوی حقیقت جاری شود.
با نظارت صادق خادمی