در حال بارگذاری ...
صادق خادمی
صادق خادمی

جستجوی زنده در تمام درس‌ها

یافتن درس بر اساس شماره (در این دسته)

فلسفه 56

متن درس





کتاب معرفت و عرفان: تأملی در حکمت متعالیه و عرفان اسلامی

معرفت و عرفان: تأملی در حکمت متعالیه و عرفان اسلامی

برگرفته از درس‌گفتارهای استاد فرزانه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره (جلسه ۵۶)

مقدمه

در گستره معارف اسلامی، مفاهیم معرفت و عرفان از جایگاه ویژه‌ای برخوردارند و پیوندی ناگسستنی با ایمان، توحید و التزام به شریعت دارند. این کتاب، که برگرفته از درس‌گفتارهای استاد فرزانه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره در جلسه پنجاه و ششم است، به بررسی عمیق این مفاهیم از منظر حکمت متعالیه و عرفان اسلامی می‌پردازد. محور اصلی این اثر، تبیین ویژگی‌های عارف حقیقی، تمایز عرفان از علم و فلسفه، و نقش شریعت در تحقق معرفت الهی است. با بهره‌گیری از آیات قرآن کریم، مفردات راغب و سنت اسلامی، این نوشتار تلاش دارد تا با زبانی فاخر و علمی، دریچه‌ای نو به سوی فهم حقیقت عرفان و معرفت بگشاید.

بخش اول: مفهوم معرفت و عرفان در سنت اسلامی

انحصار معرفت و عرفان به مؤمنین موحد

استاد فرزانه تأکید می‌ورزند که معرفت و عرفان، تنها بر مؤمنین موحد اطلاق می‌شوند و نمی‌توان این اصطلاحات را به غیرمؤمنین یا منکرین خداوند نسبت داد. این انحصار، ریشه در پیوند ناگسستنی معرفت با ایمان و توحید دارد. قرآن کریم در این باره می‌فرماید:

وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ [مطلب حذف شد] : «و هر كس را حكمت دهند، به يقين خير بسيارى داده شده است»؛ سوره بقره، آیه ۲۶۹).

این آیه، حکمت و معرفت را به ایمان مرتبط می‌داند و نشان می‌دهد که معرفت حقیقی، در قلب مؤمن موحد شکوفا می‌شود. معرفت، چون گوهری است که در صدف ایمان می‌درخشد و بدون توحید، راه به سوی آن گشوده نمی‌شود.

درنگ: معرفت و عرفان، تنها بر مؤمنین موحد اطلاق می‌شوند و با ایمان و توحید پیوندی ناگسستنی دارند.

تمایز عرفان از فلسفه

استاد فرزانه میان عرفان و فلسفه تمایزی اساسی قائل می‌شوند. عرفان بر شهود و معرفت قلبی متمرکز است، در حالی که فلسفه بر استدلال عقلی تکیه دارد. این تمایز، همانند تفاوت میان سفری درونی به سوی حقیقت و نقشه‌ای عقلی برای شناخت آن است. عرفان، تجربه‌ای وجودی است که قلب را به سوی حقیقت الهی هدایت می‌کند، اما فلسفه، مسیری نظری است که ذهن را در قلمرو مفاهیم می‌گرداند.

این دیدگاه با رویکرد ملاصدرا در حکمت متعالیه هم‌خوانی دارد، که تلاش کرد عرفان و فلسفه را تلفیق کند، اما با حفظ تمایز آنها. عرفان، چون چشمه‌ای است که از دل حقیقت می‌جوشد، در حالی که فلسفه، جویباری است که در مسیر عقل جاری می‌شود.

درنگ: عرفان با شهود قلبی و فلسفه با استدلال عقلی متمایز است، هرچند هر دو در پی حقیقت‌اند.

سؤال محوری: عرفان و معرفت بر چه کسانی اطلاق می‌شود؟

استاد فرزانه سؤالی بنیادین مطرح می‌کنند: «معرفت و عرفان بر چه کسانی اطلاق می‌شود و معنای دقیق این اصطلاحات چیست؟» این پرسش، محور بحث را تشکیل می‌دهد و به تبیین دقیق این مفاهیم در چارچوب لغت و قرآن کریم می‌پردازد. پاسخ به این سؤال، چون کلیدی است که درهای معرفت الهی را می‌گشاید و راه را برای فهم عارف حقیقی هموار می‌سازد.

جمع‌بندی بخش اول

این بخش، با تأکید بر انحصار معرفت و عرفان به مؤمنین موحد، تمایز این مفاهیم از فلسفه و طرح پرسش محوری درباره اطلاق آنها، بستری برای بررسی عمیق‌تر فراهم آورد. معرفت و عرفان، چون دو بال پرواز به سوی حقیقت‌اند که تنها در پرتو ایمان و توحید به پرواز درمی‌آیند.

بخش دوم: تعریف معرفت و عرفان در لغت و سنت

تعریف معرفت و عرفان در مفردات راغب

استاد فرزانه، با استناد به مفردات راغب، معرفت و عرفان را ادراک شیء از طریق تفکر و تدبر در آثار آن تعریف می‌کنند. این ادراک، عمیق و شه ODI است و فراتر از علم سطحی قرار می‌گیرد. معرفت، چون نوری است که با تأمل در آثار الهی، قلب را روشن می‌سازد و انسان را به سوی شناخت حقیقت هدایت می‌کند.

راغب، عرفان را اخص از علم می‌داند، به این معنا که هر عارفی عالم است، اما هر عالمی لزوماً عارف نیست. این تمایز، معرفت را به ادراکی عمیق و جزئی مرتبط می‌سازد که با تجربه وجودی همراه است. عرفان، چون گوهری است که در عمق وجود انسان می‌درخشد، در حالی که علم، چون سطحی است که تنها کلیات را در بر می‌گیرد.

درنگ: عرفان، ادراک عمیق و جزئی شیء از طریق تفکر و تدبر است و اخص از علم محسوب می‌شود.

تمایز علم و معرفت در متعلق آنها

استاد فرزانه تأکید می‌کنند که علم به کلیات تعلق می‌گیرد، در حالی که معرفت به جزئیات یک شیء مرتبط است. دانستن جزئیات، به معنای آگاهی از کلیات نیز هست، اما عکس آن صادق نیست. برای مثال، شناخت کلی از حضرت علی علیه‌السلام علم است، اما آگاهی از جزئیات زندگی ایشان، مانند روابط خانوادگی، معرفت است. این تمایز، معرفت را به‌عنوان ادراکی وجودی و عمیق معرفی می‌کند.

همچون درختی که شاخه‌هایش کلیات را نشان می‌دهند، اما ریشه‌هایش در جزئیات حقیقت فرو می‌روند، معرفت نیز در عمق وجود انسان نفوذ می‌کند و او را به حقیقت نزدیک‌تر می‌8D0D2;

درنگ: علم به کلیات تعلق می‌گیرد، اما معرفت به جزئیات یک شیء مرتبط است و ادراکی عمیق‌تر را در بر می‌گیرد.

مثال برای تمایز علم و معرفت

استاد فرزانه مثالی ملموس ارائه می‌دهند: اگر از کسی پرسیده شود که آیا حضرت علی علیه‌السلام را می‌شناسد و او پاسخ دهد که می‌شناسد، این علم است. اما اگر از جزئیات زندگی ایشان، مانند برادر فلان کس بودن، آگاه نباشد، معرفت او ناقص است. این مثال، تفاوت میان علم نظری و معرفت وجودی را به روشنی نشان می‌دهد.

این تمایز، چون تفاوت میان دیدن منظره‌ای از دور و لمس جزئیات آن از نزدیک است. معرفت، انسان را به عمق حقیقت می‌برد، در حالی که علم، تنها سطح آن را نشان می‌دهد.

مقایسه عرفان و علم با حیوان و انسان

استاد فرزانه با قیاسی بدیع، عرفان را به انسان و علم را به حیوان تشبیه می‌کنند. هر عارفی عالم است، همان‌گونه که هر انسانی حیوان است، اما هر عالمی عارف نیست، همان‌طور که هر حیوانی انسان نیست. این قیاس، عرفان را به‌عنوان مرتبه‌ای متعالی از علم معرفی می‌کند که با ایمان و شهود همراه است.

عرفان، چون قله‌ای است که تنها انسان‌های والا به آن می‌رسند، در حالی که علم، دشتی است که همه در آن گام می‌زنند.

درنگ: عرفان، مرتبه‌ای متعالی از علم است که با شهود و ایمان همراه است، همان‌گونه که انسان مرتبه‌ای متعالی از حیوان است.

تمایز اوسع و اعم در علم و عرفان

استاد فرزانه میان اوسع و اعم تمایز قائل می‌شوند. علم، از نظر گستردگی (اوسع) اعم از عرفان است، زیرا شامل عارف و غیرعارف می‌شود، اما عرفان اخص است و تنها به عارفان محدود می‌شود. علم، چون دریایی است که همه را در بر می‌گیرد، اما عرفان، چون جزیره‌ای است که تنها عارفان در آن سکنی می‌گزینند.

درنگ: علم، از نظر گستردگی اعم از عرفان است، اما عرفان اخص است و تنها به عارفان مؤمن محدود می‌شود.

جمع‌بندی بخش دوم

این بخش، با تبیین تعریف معرفت و عرفان در مفردات راغب، تمایز آنها از علم، و ارائه مثال‌ها و قیاس‌های بدیع، بنیادی برای فهم عمیق‌تر این مفاهیم فراهم آورد. معرفت و عرفان، چون دو گوهر درخشان در گنجینه ایمان‌اند که با تفکر و تدبر در آثار الهی به دست می‌آیند.

بخش سوم: نقد دیدگاه‌ها درباره معرفت و عرفان

نقد دیدگاه راغب درباره انكار

استاد فرزانه دیدگاه راغب را نقد می‌کنند که انكار را مضاد معرفت و عرفان دانسته است. ایشان تأکید می‌ورزند که انكار، مقابل اعتراف است، نه عرفان. عرفان، ادراک حقیقت الهی است، در حالی که انكار، نفی آن است. اعتراف، اظهار معرفت است و انكار، نفی حقیقت. این نقد، چون تیغی است که پرده‌های خلط مفاهیم را می‌درد و حقیقت را آشکار می‌سازد.

درنگ: انكار، مقابل اعتراف است، نه عرفان، زیرا عرفان ادراک حقیقت است و انكار نفی آن.

اعتراف به‌عنوان اظهار معرفت

استاد فرزانه توضیح می‌دهند که اعتراف، بیان و اظهار معرفت است، اما ممکن است کسی معرفت داشته باشد و آن را اظهار نکند. معرفت، حقیقتی درونی است، در حالی که اعتراف، عملی بیرونی است. این تمایز، چون تفاوت میان چشمه‌ای در دل کوه و جویباری است که از آن جاری می‌شود.

درنگ: اعتراف، اظهار معرفت است، اما معرفت حقیقتی درونی است که ممکن است اظهار نشود.

نفی اطلاق عارف بر منکرین و مشکوکین

استاد فرزانه تأکید می‌کنند که افرادی که خداوند یا شئونات او را انکار می‌کنند یا در شک‌اند، نمی‌توانند عارف نامیده شوند. عرفان، مبتنی بر ایمان و معرفت به حقیقت الهی است. این دیدگاه با آیه قرآن کریم هم‌خوانی دارد:

فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ [مطلب حذف شد] : «اما كسانى كه ايمان آورده‌اند، می‌دانند كه آن حق است و از پروردگارشان است»؛ سوره بقره، آیه ۲۶).

این آیه، معرفت را به ایمان گره می‌زند و عارف را مؤمنی می‌داند که حقیقت را از پروردگارش می‌شناسد.

درنگ: عارف، تنها مؤمنی است که به خداوند و شئونات او معرفت دارد و منکرین و مشکوکین از این مقام محروم‌اند.

جمع‌بندی بخش سوم

این بخش، با نقد دیدگاه راغب درباره انكار، تبیین رابطه اعتراف و معرفت، و تأکید بر انحصار عرفان به مؤمنین، بنیادی برای فهم دقیق‌تر عارف حقیقی فراهم آورد. عرفان، چون آینه‌ای است که تنها در قلب مؤمن، حقیقت الهی را بازتاب می‌دهد.

بخش چهارم: عارف حقیقی و ویژگی‌های او

تعریف عارف در مفردات راغب

استاد فرزانه، با استناد به مفردات راغب، عارف را کسی می‌دانند که به خداوند و شئونات الهی (ملکوت) معرفت دارد و با حسن معامله با خداوند شناخته می‌شود. عرفان، علم به معارف الهی است که به‌صورت جزئی، وجودی و حقیقی حاصل می‌شود. عارف، چون مسافری است که در مسیر حقیقت الهی گام برمی‌دارد و با قلب خود، ملکوت خداوند را نظاره می‌کند.

درنگ: عارف، کسی است که به خداوند و شئونات الهی معرفت دارد و با حسن معامله با خداوند شناخته می‌شود.

تمایز عرفان و حکمت

استاد فرزانه میان عرفان و حکمت تمایز قائل می‌شوند. حکمت می‌تواند کلی یا جزئی باشد، اما عرفان صرفاً به معرفت جزئی و وجودی تعلق می‌گیرد. عارف لزوماً حکیم است، اما حکیم ممکن است عارف نباشد. این تمایز، چون تفاوت میان نوری است که همه‌جا را روشن می‌کند و شعله‌ای است که تنها در قلب عارف می‌درخشد.

درنگ: عرفان، معرفتی جزئی و وجودی است، در حالی که حکمت می‌تواند کلی یا جزئی باشد.

تعریف معروف و منکر

استاد فرزانه، با استناد به مفردات راغب، معروف را هر فعل نیکی می‌دانند که عقل یا شرع آن را تأیید کند، و منکر را هر فعل زشتی که عقل یا شرع آن را ناپسند بداند. معروف، چون گلی است که در باغ خیر و نیکی می‌روید، و منکر، چون خاری است که از آن دوری می‌جویند. این تعریف با آیه قرآن کریم هم‌خوانی دارد:

وَتَعَاوَنُوا عَلَى [مطلب حذف شد] : «و در نيكى و پرهيزگارى با يكديگر همكارى كنيد»؛ سوره مائده، آیه ۲).

درنگ: معروف، هر فعل نیکی است که عقل یا شرع آن را تأیید کند، و منکر، هر فعل زشتی است که عقل یا شرع آن را ناپسند بداند.

معروف به‌عنوان صدقه

استاد فرزانه تأکید می‌کنند که هر کار نیک، از جمله مستحبات، می‌تواند به‌عنوان صدقه محسوب شود، نه صرفاً پرداخت مال. این دیدگاه با حدیث نبوی «كل معروف صدقة» هم‌سوست، که هر کار خیر را صدقه می‌داند. معروف، چون جویباری است که خیر را به سوی دیگران جاری می‌سازد.

درنگ: هر کار نیک، به‌عنوان صدقه محسوب می‌شود و محدود به پرداخت مال نیست.

تمایز عارف و طبیب

استاد فرزانه میان عارف و طبیب تمایز قائل می‌شوند. برخلاف پزشکی که ممکن است با کفر یا فسق جمع شود، عارف نمی‌تواند منکر، مشکوک یا فاسق باشد، زیرا عرفان با ایمان و تقوا عجین است. عارف، چون ستاره‌ای است که در آسمان ایمان می‌درخشد، در حالی که طبیب، تنها مهارتی زمینی دارد.

درنگ: عارف نمی‌تواند منکر، مشکوک یا فاسق باشد، زیرا عرفان با ایمان و تقوا همراه است.

نفی عرفان از فاسق

استاد فرزانه تأکید می‌کنند که فردی که مرتکب معصیت می‌شود، حتی اگر دانش عرفانی داشته باشد، عارف نیست، زیرا معصیت با معروف و عرفان در تضاد است. این دیدگاه با آیه قرآن کریم هم‌خوانی دارد:

تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ [مطلب حذف شد] : «به نيكى فرمان می‌دهند و از ناشايست بازمى‌دارند»؛ سوره آل عمران، آیه ۱۱۰).

عارف، چون باغبانی است که باغ ایمان را از خارهای معصیت پاک می‌کند.

درنگ: معصیت با عرفان در تضاد است و عارف حقیقی از منکرات دوری می‌جوید.

جمع‌بندی بخش چهارم

این بخش، با تبیین ویژگی‌های عارف حقیقی، تمایز او از حکیم و طبیب، و تأکید بر پیوند عرفان با معروف و دوری از منکر، جایگاه والای عارف را در سنت اسلامی روشن ساخت. عارف، چون مشعلی است که با نور ایمان و تقوا، مسیر حقیقت را روشن می‌کند.

بخش پنجم: عارف و التزام به شریعت

اهمیت شریعت در عرفان

استاد فرزانه تأکید می‌ورزند که عرفان بدون التزام به شریعت ممکن نیست. عارف باید به احکام شرعی پایبند باشد و نمی‌تواند به صرف عرفان فتوا دهد. شریعت، چون راهنمایی است که عارف را در مسیر حقیقت هدایت می‌کند، و بدون آن، عرفان به بیراهه می‌رود.

درنگ: عرفان بدون التزام به شریعت ممکن نیست و عارف باید به احکام شرعی پایبند باشد.

نقد عرفان ظاهری

استاد فرزانه عرفان ظاهری را نقد می‌کنند و مثالی از پزشکی نقل می‌کنند که فردی با ظاهری عرفانی، به دلیل لمس نامحرم، مرتکب معصیت شده است. ایشان تأکید می‌کنند که لمس نامحرم، حتی بدون شهوت، حرام است و با عرفان سازگار نیست. عرفان، چون گوهری است که در صدف شریعت می‌درخشد، و بدون التزام به شرع، ارزش خود را از دست می‌دهد.

درنگ: عرفان ظاهری بدون التزام به شریعت، عرفان حقیقی نیست و معصیت با عرفان ناسازگار است.

مثال عملی نقد عرفان ظاهری

استاد فرزانه مثالی از فردی روحانی نقل می‌کنند که به بهائیت گرویده و با وجود دانش و ظاهر دینی، از حقیقت ایمان دور شده است. این مثال، بر اهمیت ایمان و التزام به شرع تأکید دارد و ظاهرگرایی را نقد می‌کند. عارف، چون درختی است که ریشه در ایمان دارد و بدون آن، شاخه‌هایش خشکیده می‌شود.

درنگ: ظاهر دینی بدون ایمان و التزام به شرع، ارزش عرفانی ندارد و عارف حقیقی باید مؤمن و ملتزم باشد.

جمع‌بندی بخش پنجم

این بخش، با تأکید بر ضرورت التزام به شریعت در عرفان، نقد عرفان ظاهری، و ارائه مثال‌های عملی، جایگاه شریعت را به‌عنوان بنیان عرفان حقیقی روشن ساخت. عرفان، چون رودی است که در بستر شریعت جاری می‌شود و بدون آن، به سوی حرمان می‌رود.

بخش ششم: عارف و هدایت الهی

هدایت عارف از طریق اولیا

استاد فرزانه توصیه می‌کنند که عارف حقیقی به هدایت اولیای الهی، مانند حضرت فاطمه معصومه علیه‌السلام، نیاز دارد. معرفت، از طریق توسل و ارتباط معنوی با اولیا حاصل می‌شود. این توصیه، چون چراغی است که راه عارف را در تاریکی‌های نفس روشن می‌کند.

ایشان مثالی می‌زنند که فردی در جست‌وجوی عارف، به حرم حضرت معصومه علیه‌السلام هدایت می‌شود تا در سکوت و با توسل، معرفت الهی را دریافت کند. این دیدگاه، نقش اولیا را به‌عنوان واسطه‌های فیض الهی در هدایت عرفانی نشان می‌دهد.

درنگ: عارف حقیقی به هدایت اولیای الهی نیاز دارد و معرفت از طریق توسل به اولیا حاصل می‌شود.

عرفان اولیا و یقین الهی

استاد فرزانه عرفان را در مراتب عالی به اولیا و خداوند نسبت می‌دهند. خداوند، یقین مطلق است و اولیا، مانند حضرت مهدی علیه‌السلام، در مراتب یقین‌اند. این دیدگاه با حدیث «لو كشف الغطاء ما زاد يقيني» از حضرت علی علیه‌السلام هم‌خوانی دارد، که یقین عرفانی را در مراتب الهی تبیین می‌کند.

عرفان اولیا، چون خورشیدی است که پرتوهایش قلب مؤمنین را روشن می‌کند، و خداوند، چون یقین مطلقی است که همه معارف را در بر می‌گیرد.

درنگ: عرفان در مراتب عالی به اولیا و خداوند نسبت داده می‌شود و خداوند یقین مطلق است.

تمایز مراتب معرفت

استاد فرزانه تأکید می‌کنند که معرفت به حق در مراتب مختلف وجود دارد. معصوم دارای معرفت کامل است، اما غیرمعصوم نیز می‌تواند معرفت داشته باشد، هرچند در مرتبه‌ای پایین‌تر. این تمایز، چون پله‌های نردبانی است که هر کس به قدر وسع خود بر آن گام می‌نهد.

درنگ: معرفت به حق در مراتب مختلف وجود دارد و معصومین دارای معرفت کامل‌اند.

جمع‌بندی بخش ششم

این بخش، با تأکید بر نقش اولیا در هدایت عرفانی، تبیین عرفان در مراتب عالی، و تمایز مراتب معرفت، جایگاه عارف را به‌عنوان مسافری در مسیر الهی روشن ساخت. عرفان، چون سفری است که با هدایت اولیا به مقصد یقین الهی می‌رسد.

بخش هفتم: کاربرد معرفت و معروف در قرآن کریم

کاربرد معروف در قرآن کریم

استاد فرزانه توضیح می‌دهند که معروف در قرآن کریم به هر کار خیر و نیکی اطلاق می‌شود، مانند «امْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ» یا «عَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ». این کاربرد، بر انجام کارها با اعتدال و خیر تأکید دارد. قرآن کریم می‌فرماید:

[مطلب حذف شد] : «و با آنها به شايستگى معاشرت كنيد»؛ سوره نساء، آیه ۱۹).

معروف، چون جامه‌ای است که خیر و نیکی را بر تن اعمال می‌پوشاند و آنها را در مسیر شریعت زیبا می‌سازد.

درنگ: معروف در قرآن کریم به هر کار خیر و نیکی اطلاق می‌شود که با اعتدال و شایستگی انجام گیرد.

تمایز معروف و مشهور

استاد فرزانه میان معروف و مشهور تمایز قائل می‌شوند. معروف، به کسی گفته می‌شود که به خیر شناخته شود، اما مشهور ممکن است به دلیل کارهای زشت یا غیراخلاقی نیز شناخته شود. این تمایز، چون تفاوت میان گلی است که به خاطر عطرش محبوب است و گیاهی است که به خاطر ظاهرش شناخته می‌شود.

درنگ: معروف، به خیر و نیکی شناخته می‌شود، در حالی که مشهور ممکن است به دلایل غیراخلاقی نیز شناخته شود.

تعریف عریف

استاد فرزانه، با استناد به مفردات راغب، عریف را سيد المعروف می‌دانند، یعنی بزرگ و شخصیتی برجسته که به خیر و نیکی شناخته می‌شود. مصباح الانس نیز عریف را نه هر معروفی، بلکه سيد المعروف می‌داند. عریف، چون قله‌ای است که در میان کوه‌های خیر و نیکی سر برافراشته است.

درنگ: عریف، سيد المعروف است که به دلیل خیر و نیکی برجسته شناخته می‌شود.

جمع‌بندی بخش هفتم

این بخش، با تبیین کاربرد معروف در قرآن کریم، تمایز آن از مشهور، و تعریف عریف، نقش خیر و نیکی را در عرفان و معرفت روشن ساخت. معروف، چون چراغی است که مسیر عارف را به سوی حقیقت الهی روشن می‌کند.

نتیجه‌گیری و جمع‌بندی

این کتاب، با تأمل در درس‌گفتارهای استاد فرزانه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، به بررسی عمیق مفاهیم معرفت، عرفان و ویژگی‌های عارف حقیقی پرداخت. عرفان، معرفتی جزئی و وجودی به صفات و شئونات الهی است که با ایمان، تقوا و التزام به شریعت عجین است. عارف، مؤمنی موحد است که با قلب خود، ملکوت خداوند را نظاره می‌کند و با حسن معامله با او شناخته می‌شود. نقد دیدگاه‌های راغب و مصباح الانس، و تأکید بر پیوند عرفان با شریعت، جایگاه والای عرفان را در سنت اسلامی روشن ساخت. آیات قرآن کریم، مانند «وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» (سوره نساء، آیه ۱۹) و «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» (سوره آل عمران، آیه ۱۱۰)، بر نقش خیر و نیکی در عرفان تأکید دارند. هدایت اولیای الهی، مانند حضرت فاطمه معصومه علیه‌السلام، راه عارف را به سوی یقین الهی هموار می‌سازد.

این اثر، چون آیینه‌ای است که پرتوهای معرفت الهی را بازتاب می‌دهد و خواننده را به تأمل در حقیقت عرفان و نقش آن در کمال نفس انسانی دعوت می‌کند.

با نظارت صادق خادمی