در حال بارگذاری ...
صادق خادمی
صادق خادمی

جستجوی زنده در تمام درس‌ها

یافتن درس بر اساس شماره (در این دسته)

فلسفه 412

متن درس






درآمدی بر نظام احسن: تأملی فلسفی در نسبت درندگی و معنویت

درآمدی بر نظام احسن: تأملی فلسفی در نسبت درندگی و معنویت

برگرفته از درس‌گفتارهای استاد فرزانه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره (جلسه ۴۱۲)

مقدمه

جهان هستی، به مثابه آینه‌ای از حکمت الهی، نظامی را در خود جای داده که در آن هر پدیده‌ای، از ریزش برگ تا ستیز طبیعت، جایگاهی معین و معنادار دارد. این نظام، که در سنت فلسفی و عرفانی اسلامی از آن به «نظام احسن» یاد می‌شود، نظامی است که در آن هر جزء و کل در تناسبی حکیمانه با یکدیگر پیوند خورده‌اند. پرسش از نسبت درندگی، به عنوان جلوه‌ای از ستیز و برش در عالم ناسوت، با عاطفه و معنویت، یکی از مسائل بنیادین فلسفه اسلامی است که در این نوشتار، بر پایه درس‌گفتار استاد فرزانه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، مورد کاوش قرار می‌گیرد. این تأملات، با تکیه بر حکمت نظری و عملی، به دنبال تبیین این حقیقت است که چگونه درندگی، به مثابه ضرورتی قهری در عالم طبیعت، نه تنها با معنویت ناسازگار نیست، بلکه در ظرف عدالت و حکمت، رکنی از ارکان نظام احسن به شمار می‌آید. این نوشتار، با ساختاربندی علمی و بهره‌گیری از تمثیلات و اشارات ادبی، می‌کوشد این موضوع را به گونه‌ای روشن و عمیق برای مخاطبان علاقه‌مند به فلسفه و عرفان اسلامی تبیین نماید.

بخش نخست: درندگی در ظرف حکمت و عدالت

مفهوم درندگی و جایگاه آن در نظام احسن

در عالم ناسوت، که صحنه تجلیات طبیعت و قوانین قهری آن است، درندگی به معنای برش و ریزش، ضرورتی جدایی‌ناپذیر از نظم هستی است. این مفهوم، که در نگاه نخست ممکن است با عاطفه و معنویت ناسازگار به نظر آید، در حقیقت در ظرف حکمت و عدالت، رکنی از نظام احسن را تشکیل می‌دهد. نظام احسن، به مثابه باغی پرشکوه که هر شاخه و برگ آن در جای خود معنا می‌یابد، نظامی است که در آن هر پدیده‌ای، حتی درندگی، به اقتضای حکمت الهی سامان یافته است. در این نظام، برش و ریزش، مانند قیچی باغبانی که شاخه‌های زائد را می‌زند، نظم و تازگی عالم را حفظ می‌کند.

درنگ: درندگی در ظرف حکمت و عدالت، نه تنها نافی نظام احسن نیست، بلکه مقتضای نظم طبیعی و استحکام عالم ناسوت است.

این درس‌گفتار، با تکیه بر این اصل، تأکید می‌کند که بدون برش و ریزش، نظام احسن تحقق نمی‌یابد. به عنوان مثال، مرگ و زوال در طبیعت، گرچه در نگاه عاطفی آزرده‌کننده است، در حقیقت ضامن پویایی و تجدید حیات است. همان‌گونه که بهار پس از خزان رخ می‌نماید، درندگی در طبیعت نیز زمینه‌ساز تازگی و نظم است.

تفاوت درندگی فطری و غافلانه

در تحلیل این موضوع، تمایز میان درندگی فطری و درندگی غافلانه از اهمیت بسزایی برخوردار است. درندگی فطری، که در ظرف طبیعت و عدالت رخ می‌دهد، مقتضای نظام احسن است. این نوع درندگی، مانند تیغ جراحی که به قصد درمان بر بدن بیمار می‌نشیند، با حکمت الهی هم‌راستا است. اما درندگی غافلانه، که از سر جهل یا قساوت قلب سرچشمه می‌گیرد، مصداق ظلم و نافی نظام احسن است. به عنوان مثال، قساوت قلبی که لذت بردن از آزار دیگران (سادیسم) را به دنبال دارد، خارج از ظرف عدالت بوده و مستوجب مکافات است، چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیهِمْ» (به سبب آنچه دست‌هایشان فراهم آورده است).

این تمایز، که ریشه در حکمت نظری دارد، معیار تشخیص درندگی مشروع از نامشروع را روشن می‌سازد. درندگی مشروع، مانند شکار در جنگل که حیات را برای دیگر موجودات تضمین می‌کند، در خدمت نظم طبیعی است، در حالی که درندگی نامشروع، مانند غصب حقوق دیگران، نظم الهی را مخدوش می‌سازد.

احساس در برابر حکمت

یکی از محورهای کلیدی این درس‌گفتار، نقد احساس‌محوری در فهم نظام احسن است. احساس، به مثابه آینه‌ای که تنها انعکاس خوشی و ناخوشی را نشان می‌دهد، در نظام احسن منفعل است و نه حاکم. حکمت، که چون خورشیدی بر عالم می‌تابد، معیار اصلی قضاوت در این نظام است. آزردگی احساس در برابر درندگی، مانند دل‌نگرانی جراح هنگام برش بدن بیمار، نافی مشروعیت عمل نیست. جراح، گرچه از برش آزرده می‌شود، با تلقین به خود و آگاهی از ضرورت عمل، تیغ را بر بدن بیمار می‌کشد. این عمل، گرچه با خستگی و استرس همراه است، در ظرف حکمت مشروع و مقتضای نظام احسن است.

درنگ: احساس در نظام احسن منفعل است و حکمت، به عنوان معیار اصلی، برش و درندگی را در ظرف عدالت مشروع می‌سازد.

این درس‌گفتار، با مثال‌هایی چون ناز کردن کودک و عمل جراحی، تفاوت میان احساس ملایم و احساس آزرده را نشان می‌دهد. ناز کردن، چون نسیمی که بر شاخسار می‌وزد، ملایم و آرامش‌بخش است، اما برش جراحی، چون تیغی که بر تن می‌نشیند، با خستگی و نگرانی همراه است. با این حال، هر دو در جای خود مقتضای حکمت‌اند.

جمع‌بندی بخش نخست

بخش نخست این نوشتار، با تبیین جایگاه درندگی در نظام احسن، نشان داد که این پدیده، در ظرف حکمت و عدالت، نه تنها ناسازگار با معنویت نیست، بلکه رکنی از نظم طبیعی و الهی است. تمایز میان درندگی فطری و غافلانه، نقش منفعل احساس، و حاکمیت حکمت، از مهم‌ترین محورهای این بخش است. این تأملات، زمینه را برای کاوش عمیق‌تر در پیوند درندگی و معنویت در بخش بعدی فراهم می‌سازد.

بخش دوم: درندگی و معنویت در نظام احسن

معنویت و ضرورت درندگی

معنویت، به مثابه گوهری که در دل عالم ناسوت می‌درخشد، نه تنها با درندگی ناسازگار نیست، بلکه در مواردی به آن وابسته است. درندگی مشروع، مانند غضبی که در دفاع از حق شعله‌ور می‌شود، پایه شجاعت، شهامت، و فتوت است. این درس‌گفتار، با تأکید بر این حقیقت، درندگی را در خدمت معنویت معرفی می‌کند. شهادت، که شکوفه‌ای از شهد شاهد است، معلول درندگی مشروع است. انسانی که در راه حق می‌ستیزد و جان می‌بازد، در حقیقت درندگی فطری خود را در ظرف حکمت و عدالت به کار گرفته است.

درنگ: درندگی مشروع، مانند غضب کنترل‌شده، پایه معنویت و شهادت است و در نظام احسن جایگاهی والا دارد.

این درس‌گفتار، با مثال معصوم، نشان می‌دهد که حتی انسان کامل نیز در نظام احسن، به اقتضای حکمت، می‌کشد و کشته می‌شود. معصوم، مانند دیگران، حیوان، نبات، و گیاه مصرف می‌کند، اما این مصرف، به‌جا، متناسب، و به‌موقع است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا» (بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید). این آیه، با نهی از اسراف، بر تناسب و تعادل در مصرف تأکید دارد، که خود مقتضای نظام احسن است.

نقش معرفت در تشخیص درندگی مشروع

تشخیص درندگی مشروع از نامشروع، نیازمند حکمت نظری است. بدون معرفت، عمل به درندگی ممکن است به ظلم بینجامد، چنان‌که قرآن کریم می‌فرماید: «بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیهِمْ» (به سبب آنچه دست‌هایشان فراهم آورده است). این درس‌گفتار، با مثال قاضی، نشان می‌دهد که حتی حکمی به حق، اگر بدون معرفت باشد، ارزش فاعلی ندارد و در آتش است. معرفت، مانند چراغی که راه را روشن می‌کند، کلید تشخیص درندگی مشروع از نامشروع است. به عنوان مثال، دستور «اقتل الموزی قبل أن یوزی» (مار زیانکار را پیش از آنکه زیان رساند بکش) نیازمند معرفت برای تشخیص ضرورت است.

حکمت نظری و عملی، چون دو بال پرنده‌ای که به سوی حقیقت پرواز می‌کند، در نظام احسن مکمل یکدیگرند. بدون حکمت نظری، حکمت عملی ناقص است و تصمیم‌گیری را مختل می‌سازد. این درس‌گفتار، با تأکید بر پیوند این دو، معرفت را مبنای عمل مشروع قرار می‌دهد.

استحکام نظام احسن

نظام احسن، نظامی است که در آن هر پدیده‌ای، از درندگی تا شهادت، در جای خود استوار است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «أَحْکَمَتْ آیَاتُهُ» (آیاتش استحکام یافته است). این استحکام، که در فعل، فاعل، و وصف تجلی می‌یابد، نظام احسن را عالمی محکم و قانون‌مند معرفی می‌کند. درندگی، به مثابه تیغی که در دست حکمت است، این استحکام را حفظ می‌کند. افراط و تفریط، مانند طوفانی که نظم باغ را برهم می‌زند، نافی نظام احسن‌اند. صراط مستقیم، که تناسبی میان حکمت نظری، عملی، فاعلی، و غایی است، راهنمای انسان در این نظام است.

درنگ: نظام احسن، نظامی استوار و قانون‌مند است که در آن درندگی مشروع، به مثابه رکنی از استحکام، نظم عالم را حفظ می‌کند.

جمع‌بندی بخش دوم

بخش دوم این نوشتار، با کاوش در پیوند درندگی و معنویت، نشان داد که درندگی مشروع، نه تنها نافی معنویت نیست، بلکه در خدمت آن است. شهادت، شجاعت، و فتوت، همگی معلول درندگی فطری و کنترل‌شده‌اند. معرفت، به عنوان کلید تشخیص درندگی مشروع، و استحکام نظام احسن، به عنوان معیار نظم الهی، از مهم‌ترین محورهای این بخش‌اند. این تأملات، زمینه را برای جمع‌بندی نهایی و تبیین جایگاه انسان در نظام احسن فراهم می‌سازد.

بخش سوم: انسان و نظام احسن

تفاوت‌های طبیعی و ظلم

تفاوت‌های طبیعی میان انسان‌ها، مانند رنگ، استعداد، و ثروت، مقتضای نظام احسن است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «خَلَقْنَاکُمْ أَطْوَارًا» (شما را به‌گونه‌های مختلف آفریده است). این تفاوت‌ها، مانند رنگ‌های گوناگون در تابلوی نقاشی هستی، زیبایی و تنوع عالم را تضمین می‌کنند. اما ظلم، مانند غصب حقوق یا سرقت اموال، این نظم را مخدوش می‌سازد و مصداق «بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیهِمْ» است. این درس‌گفتار، با تفکیک تفاوت‌های طبیعی و ظالمانه، نظام احسن را عالمی عادل معرفی می‌کند.

نفی عافیت‌طلبی و بی‌دردی

عافیت‌طلبی و بی‌دردی، مانند سکوتی که در برابر طوفان به خاموشی می‌گراید، مقتضای نظم ناسوت نیست. درندگی، مانند انگیزه‌ای که انسان را به تلاش و حرکت وا می‌دارد، نظم عالم را حفظ می‌کند. به عنوان مثال، گوسفندی که ذبح نشود، پیر و فاسد می‌شود و نظم طبیعی را برهم می‌زند. ذبح نادرست، مانند میته شدن حیوان، نیز نافی نظام احسن است و مصداق ظلم است. این درس‌گفتار، با تأکید بر پویایی، درندگی را محرک تلاش و نظم معرفی می‌کند.

وجودیت خیر و شر

خیر، شر، درندگی، و ریزش، همگی وجودی‌اند و در نظام احسن جای دارند. پاره کردن و دوختن پارچه، مانند دو روی یک سکه، هر دو وجودی‌اند و مقتضای نظم طبیعی‌اند. این درس‌گفتار، با تأکید بر وجودیت، نظام احسن را عالمی جامع معرفی می‌کند که در آن هیچ پدیده‌ای، حتی شر، از دایره حکمت الهی خارج نیست.

درنگ: خیر و شر، درندگی و ریزش، همگی وجودی‌اند و در ظرف حکمت، مقتضای نظام احسن‌اند.

جمع‌بندی بخش سوم

بخش سوم این نوشتار، با تبیین جایگاه انسان در نظام احسن، نشان داد که تفاوت‌های طبیعی، مقتضای حکمت الهی‌اند، اما ظلم، مانند غصب و اسراف، این نظم را مخدوش می‌سازد. درندگی، به عنوان محرک تلاش و پویایی، و وجودیت خیر و شر، از ارکان نظام احسن‌اند. این تأملات، انسان را مسئول حفظ تناسب و تعادل در این نظام معرفی می‌کند.

نتیجه‌گیری نهایی

نظام احسن، به مثابه تابلویی باشکوه از حکمت الهی، نظامی است که در آن هر پدیده، از درندگی تا شهادت، در جای خود معنادار و ضروری است. درندگی مشروع، که در ظرف حکمت و عدالت رخ می‌دهد، نه تنها نافی معنویت نیست، بلکه در خدمت آن است. معرفت، به عنوان چراغ راهنما، و حکمت، به عنوان معیار قضاوت، انسان را در تشخیص درندگی مشروع از نامشروع یاری می‌رسانند. احساس، گرچه در برابر درندگی آزرده می‌شود، در این نظام منفعل است و حکمیت با عقل و حکمت است. تفاوت‌های طبیعی، پویایی عالم را تضمین می‌کنند، اما ظلم و اسراف، نظم الهی را برهم می‌زنند. انسان، به عنوان خلیفه الهی، مسئول حفظ تناسب و تعادل در این نظام است. این نوشتار، با تکیه بر درس‌گفتار استاد فرزانه آیت‌الله محمدرضا نکونام قدس‌سره، تلاش کرد تا این مفاهیم را با زبانی روشن و متین تبیین نماید، تا گامی در جهت فهم عمیق‌تر نظام احسن و جایگاه انسان در آن باشد.

با نظارت صادق خادمی