در حال بارگذاری ...
صادق خادمی
صادق خادمی

جستجوی زنده در تمام درس‌ها

یافتن درس بر اساس شماره (در این دسته)

فلسفه 787

متن درس





کتاب تبیین معرفت و غفلت در فلسفه اسلامی

تبیین معرفت و غفلت در فلسفه اسلامی: بازخوانی درس‌گفتارهای فلسفی

برگرفته از درس‌گفتارهای استاد فرزانه قدس‌سره (جلسه ۷۸۷)

دیباچه

این اثر، کاوشی عمیق در مفاهیم بنیادین معرفت و غفلت در چارچوب فلسفه اسلامی است که با تکیه بر درس‌گفتارهای استاد فرزانه قدس‌سره، به بررسی دقیق جایگاه انسان در مواجهه با واقعیت و آگاهی می‌پردازد. معرفت، به‌سان نوری که حقیقت وجود را روشن می‌سازد، و غفلت، چونان سایه‌ای که ذهن را از واقعیت دور می‌کند، دو وجه اصلی وجود انسانی‌اند که در این نوشتار مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. با تأکید بر تمایز میان حقیقت و عقیده، علم و معرفت، و حکمت و غفلت، این نوشتار به بازنگری در مفاهیم سنتی فلسفه اسلامی پرداخته و دیدگاهی پویا ارائه می‌دهد که همسو با حکمت متعالیه است. هدف، نه‌تنها تبیین این مفاهیم، بلکه دعوت به خودآزمایی و تحول وجودی در راستای تحقق معرفت الهی است.

بخش نخست: مبانی معرفت و غفلت

آغاز با نام خداوند

سخن با استناد به نام خداوند رحمان و رحیم آغاز می‌شود، که نشانه‌ای از توکل و پیوند عمیق مباحث فلسفی با اصول اعتقادی است. این آغاز، چارچوبی معنوی برای کاوش در مفاهیم معرفت و غفلت فراهم می‌آورد و بر اهمیت مبنای الهی در معرفت‌شناسی تأکید دارد.

ساختار سه‌گانه اصول حرکت

بحث معرفت و غفلت، در چارچوب اصل سوم از اصول سه‌گانه حرکت بررسی می‌شود. این اصل، که به تعامل میان متناهی و غیرمتناهی می‌پردازد، حرکت را به‌سان پلی میان وجود و آگاهی معرفی می‌کند. حرکت، در فلسفه اسلامی، به معنای سیر وجودی از قوه به فعل است و معرفت، به‌عنوان یکی از ارکان این سیر، انسان را به‌سوی کمال هدایت می‌کند.

درنگ: معرفت، به‌سان نیرویی پویا، انسان را در مسیر حرکت وجودی از قوه به فعل رهنمون می‌سازد و غفلت، چونان مانعی، این سیر را مختل می‌کند.

تمایز حقیقت و عقیده

حقیقت، ظرفی است که وجود خارجی را دربرمی‌گیرد، درحالی‌که عقیده، در ظرف ذهن شکل می‌گیرد. حقیقت با واقعیت عینی (نفس‌الامر) همخوان است، اما عقیده ممکن است از این واقعیت فاصله بگیرد و به غفلت منجر شود. عقیده، زمانی به معرفت تبدیل می‌شود که با حقیقت خارجی مطابقت یابد.

به‌سان رودخانه‌ای که از سرچشمه حقیقت جاری است، معرفت ذهن را به واقعیت پیوند می‌دهد، اما عقیده‌ای که از این سرچشمه دور افتد، چونان مردابی ساکن، به غفلت می‌انجامد.

دو چهره حقیقت در نفس انسانی

هنگامی که حقیقت به نفس انسانی وارد می‌شود، دو چهره می‌یابد: معرفت، که با واقعیت خارجی همخوان است و دارای نفس‌الامر است، و غفلت، که فاقد این مطابقت است. معرفت، چونان آینه‌ای صاف، حقیقت را بازمی‌تاباند، درحالی‌که غفلت، چون آینه‌ای شکسته، تصویری مخدوش ارائه می‌دهد.

به‌عنوان مثال، اگر کسی ادعا کند «روز است» و واقعاً روز باشد، این ادعا معرفت است، زیرا با واقعیت خارجی همخوانی دارد. اما اگر در شب ادعای روز کند، این غفلت است، زیرا از حقیقت دور است.

درنگ: معرفت، ادراکی است که با واقعیت خارجی همخوان است و غفلت، ادراکی است که از حقیقت منفک شده و به بطلان می‌انجامد.

معرفت و غفلت به‌عنوان دو مقوله اصلی وجود انسانی

تمامی افکار و موجودیت انسان در دو مقوله معرفت یا غفلت جای می‌گیرد. معرفت، انسان را به‌سوی کمال وجودی هدایت می‌کند، درحالی‌که غفلت، او را در تاریکی نادانی نگه می‌دارد. علم، اگر با نفس‌الامر همراه باشد، به معرفت تبدیل می‌شود، اما اگر فاقد این مطابقت باشد، به غفلت می‌انجامد.

چونان دو راه در پیش روی سالک، معرفت به سوی نور حقیقت رهنمون است و غفلت، به سوی تاریکی بطلان.

علم به‌عنوان حجاب در صورت فقدان نفس‌الامر

علم، زمانی که فاقد مطابقت با واقعیت باشد، به حجابی تبدیل می‌شود که ذهن را از حقیقت دور می‌کند. این علم، از مقوله غفلت است و نمی‌تواند انسان را به کمال برساند. اما علمی که با حقیقت همخوان باشد، به معرفت تبدیل شده و راهگشای کمال است.

چونان چراغی که در تاریکی بی‌فروغ است، علم بدون نفس‌الامر، نه‌تنها روشنایی نمی‌آفریند، بلکه سایه‌های گمراهی را فزونی می‌بخشد.

درنگ: علم بدون مطابقت با حقیقت، چونان حجابی ظلمانی، انسان را از معرفت محروم می‌سازد.

هدف شناخت موجودیت خود

هدف اصلی این بحث، خودآزمایی است تا انسان دریابد که معلوماتش از مقوله معرفت است یا غفلت. هیچ انسانی نمی‌تواند ادعا کند فاقد معلومات است، اما باید بررسی کند که آیا این معلومات به معرفت منجر شده یا در غفلت باقی مانده است.

چونان کاوشگری که در جست‌وجوی گوهر حقیقت است، انسان باید در ژرفای وجود خویش تأمل کند تا ماهیت آگاهی‌هایش را بشناسد.

تعریف معرفت و غفلت بر اساس مطابقت و آثار

معرفت، ادراکی است که با واقعیت خارجی مطابقت دارد و آثاری مثبت و ملموس به‌جا می‌گذارد. غفلت، ادراکی است که یا با واقعیت همخوانی ندارد یا فاقد آثار مثبت است. معرفت، چونان درختی است که ریشه در حقیقت دارد و میوه‌های کمال می‌دهد، درحالی‌که غفلت، چون درختی مصنوعی، فاقد ریشه و آثار واقعی است.

به‌عنوان مثال، درختی که سرسبز است و میوه می‌دهد، نشانه‌ای از ریشه‌ای سالم و زنده دارد. اما درختی پلاستیکی، هرچند ظاهری زیبا داشته باشد، فاقد ریشه و آثار واقعی است و از مقوله غفلت است.

درنگ: معرفت، چونان درختی زنده، دارای ریشه‌ای در حقیقت و میوه‌هایی از آثار مثبت است، درحالی‌که غفلت، چون درختی مصنوعی، فاقد اصالت و تأثیر است.

معرفت به‌عنوان قدرت آگاهانه

معرفت، اندیشه‌ای است که دارای حرکت، قدرت و آثار است و از سکون به دور است. این قدرت، معرفت را به بصیرتی اثرگذار تبدیل می‌کند که انسان را به‌سوی فعلیت و کمال هدایت می‌کند. معرفت، چونان جریانی پویا، وجود را از قوه به فعل می‌رساند.

چونان بادی که کشتی وجود را به سوی ساحل کمال می‌راند، معرفت نیرویی است که انسان را در مسیر حقیقت به پیش می‌برد.

جمع‌بندی بخش نخست

بخش نخست این نوشتار، با تبیین مبانی معرفت و غفلت، نشان داد که این دو مقوله، محور وجود انسانی‌اند. معرفت، با مطابقت با حقیقت و ایجاد آثار مثبت، انسان را به‌سوی کمال هدایت می‌کند، درحالی‌که غفلت، با انفکاک از واقعیت، به بطلان می‌انجامد. علم، اگر با نفس‌الامر همراه باشد، به معرفت تبدیل می‌شود، اما بدون این مطابقت، به حجابی ظلمانی بدل می‌گردد. خودآزمایی در شناخت ماهیت معلومات، انسان را به تأمل در وجود خویش دعوت می‌کند تا راه معرفت را از غفلت متمایز سازد.

بخش دوم: معرفت در ساحت انبیا و اولیا

معرفت در تاریخ بشری

بررسی افکار بشری در طول تاریخ نشان می‌دهد که بخش عمده معلومات انسان‌ها از مقوله غفلت است. اما انبیا و اولیای الهی، با معرفتی که ریشه در واقعیت دارد، از این غفلت مبرا بوده‌اند. معرفت آن‌ها، چونان نوری الهی، عالم را از تاریکی جهل رهایی بخشیده است.

چونان ستارگانی در آسمان وجود، انبیا و اولیا با معرفت خویش، مسیر حقیقت را برای بشریت روشن ساخته‌اند.

درنگ: معرفت انبیا و اولیا، برخاسته از واقعیت و دارای آثار تحول‌آفرین، در مقابل غفلت بشری قرار دارد.

آثار معرفت در انبیا و اولیا

معرفت در انبیا و اولیا با کرامت، اعجاز، اراده، تمکین، عنایت و ربوبیت همراه است. این آثار، نشان‌دهنده پیوند عمیق معرفت با فعلیت وجودی است. علمی که فاقد این آثار باشد، به غفلت می‌انجامد و نمی‌تواند انسان را از جهل و معصیت رهایی بخشد.

چونان باغبانی که با دستان معرفت، بذر حقیقت را در عالم می‌کارد، انبیا و اولیا با آثار خویش، عالم را به سوی کمال رهنمون می‌سازند.

تمایز علم و معرفت در آثار و فعلیت

علم، به‌خودی‌خود، می‌تواند به معرفت یا غفلت منجر شود. معرفت، علمی است که با نور الهی همراه است و به قلب مؤمن وارد می‌شود. در قرآن کریم آمده است:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ

مؤمنان همان کسانی‌اند که چون نام خدا برده شود، دل‌هایشان می‌لرزد.

این آیه، به پیوند معرفت با نور الهی و تأثیر وجودی آن اشاره دارد. علمی که فاقد این نور باشد، به غفلت می‌انجامد.

درنگ: معرفت، علمی است که با نور الهی همراه است و دل را به سوی حقیقت می‌لرزاند، درحالی‌که علم بدون این نور، به غفلت می‌انجامد.

علم و اقتضای کمال

علم، اقتضای کمال دارد، اما فعلیت کمال را تضمین نمی‌کند. علم ممکن است به خیانت یا جنایت منجر شود، درحالی‌که معرفت، به کمال واقعی می‌انجامد. علم، چونان ابزاری است که بسته به جهت‌گیری‌اش، می‌تواند به خیر یا شر منجر شود.

چونان تیغی دو لبه، علم بدون معرفت ممکن است به جای هدایت، به گمراهی بینجامد.

رابطه عام و خاص میان علم و معرفت

هر صاحب معرفتی علم دارد، اما هر صاحب علمی لزوماً معرفت ندارد. معرفت، به شناخت ذات و شخص می‌انجامد، درحالی‌که علم، به ادراک مفاهیم کلی محدود است. معرفت، چونان کان تامه، شناخت کامل و ذاتی است، درحالی‌که علم، چونان کان ناقصه، به توصیف و ادراک ناقص بسنده می‌کند.

به‌عنوان مثال، می‌گوییم «عرفت الله» (شناختم خدا را)، اما نمی‌گوییم «علمت الله»، زیرا معرفت به ذات و شخص تعلق می‌گیرد، درحالی‌که علم به مفاهیم کلی محدود است.

درنگ: معرفت، به شناخت ذات و شخص می‌انجامد و علمی کامل است، درحالی‌که علم، به ادراک مفاهیم کلی محدود می‌شود.

نقش انبیا و اولیا در تجلی معرفت

انبیا و اولیای الهی، به‌سان نقاشانی هستند که با قلم معرفت، عالم را به سوی کمال ترسیم می‌کنند. آن‌ها ذات‌شناس و اثرگذارند و با اراده، تمکین و اقتدار، خلق را هدایت می‌کنند. معرفت آن‌ها، چونان جریانی زلال، عالم را از تاریکی غفلت رهایی می‌بخشد.

حکمت به‌عنوان معرفت عملی

حکمت، معرفتی است که در عمل تجلی می‌یابد و زمینه‌ساز فعلیت و تأثیرگذاری است. معرفت می‌تواند نظری یا عملی باشد، اما حکمت، به‌ویژه در ساحت عمل، انسان را به کمال می‌رساند.

چونان معماری که با دانش و عمل، بنای وجود را استوار می‌سازد، حکمت معرفت را در ساحت عمل به بار می‌نشاند.

درنگ: حکمت، معرفتی است که در عمل تجلی می‌یابد و انسان را به سوی فعلیت و کمال هدایت می‌کند.

جمع‌بندی بخش دوم

بخش دوم این نوشتار، با تأکید بر نقش انبیا و اولیا در تجلی معرفت، نشان داد که معرفت آن‌ها، با آثار تحول‌آفرین و اقتدار الهی، عالم را به سوی کمال هدایت می‌کند. تمایز میان علم و معرفت، و تأکید بر حکمت به‌عنوان معرفت عملی، نشان‌دهنده ضرورت پیوند آگاهی با عمل صالح است. معرفت، به‌سان نوری الهی، دل را به سوی حقیقت می‌لرزاند و انسان را از غفلت رهایی می‌بخشد.

بخش سوم: نقد علم دینی و ضرورت معرفت

انتقاد از پیگیری صرف علم بدون معرفت

پیگیری علم بدون معرفت، به نتیجه مطلوب نمی‌رسد. علم دینی، اگر فاقد معرفت باشد، نمی‌تواند انسان را به کمال برساند. علم، چونان ظرفی است که اگر با معرفت پر نشود، به غفلت می‌انجامد.

چونان چشمه‌ای که بدون آب زلال، تنها گل و لای به همراه دارد، علم بدون معرفت، راهگشای کمال نیست.

درنگ: علم دینی بدون معرفت، چونان ظرفی خالی، نمی‌تواند انسان را به سوی کمال هدایت کند.

تمایز وکالت و وراثت در نسبت با انبیا

وکالت، نمایندگی از انبیاست، درحالی‌که وراثت، اصالت و مالکیت معرفت انبیا را دربر دارد. وراثت انبیا، با کرامت، اعجاز و تمکین همراه است، درحالی‌که وکالت، به تقلید و انتقال صرف معلومات محدود می‌شود.

چونان وارثی که مالکیت را به ارث می‌برد، وارثان انبیا معرفت آن‌ها را در وجود خویش محقق می‌کنند، اما وکیل، تنها پیام را منتقل می‌کند.

نقد علم دینی به‌عنوان وکیل به‌جای وارث

علم دینی، اگر صرفاً به معلومات بپردازد، وکیل انبیاست، نه وارث. وراثت، نیازمند معرفت، قدرت و تأثیرگذاری است. علم دینی باید به سوی تحقق معرفت و حکمت حرکت کند تا نقش هدایت‌گری انبیا را ایفا نماید.

چونان سایه‌ای که از اصل دور افتاده، علم دینی بدون معرفت، از اصالت و تأثیرگذاری تهی است.

درنگ: علم دینی، برای ایفای نقش وراثت انبیا، باید از وکالت به سوی تحقق معرفت و حکمت حرکت کند.

لزوم فشار وجودی برای تحقق معرفت

عالم باید با فشار وجودی بر خود، توانایی نفوذ و تأثیرگذاری خویش را در عالم بررسی کند. این فشار، معرفت را از غفلت متمایز می‌سازد. انسان باید ببیند تا چه حد می‌تواند با موجودات عالم ارتباط برقرار کند و آثار مثبت ایجاد نماید.

چونان کاوشگری که در عمق وجود خویش غواصی می‌کند، عالم باید با تأمل در خویش، معرفت را از غفلت جدا سازد.

نقد علم بدون اثر

علمی که فاقد اثر و نفوذ در عالم باشد، از مقوله غفلت است. معرفت، علمی است که با اثر و اقتدار همراه است. عالمی که با ولع مطالعه می‌کند، اما در عمل ناتوان است، در دام غفلت گرفتار است.

چونان درختی که برگ و شاخه دارد، اما میوه‌ای به بار نمی‌آورد، علم بدون اثر، از غفلت سرچشمه می‌گیرد.

درنگ: علم بدون اثر، چونان درختی بی‌میوه، از مقوله غفلت است و نمی‌تواند انسان را به کمال برساند.

تمثیل گوشی بی‌سیم برای معرفت

معرفت، چونان گوشی بی‌سیمی است که تا فاصله‌ای مشخص اثر دارد. عالم باید بررسی کند که معرفت او تا چه حد نفوذ و اثر دارد. اگر عالم نتواند با عالم ارتباط برقرار کند، در غفلت است.

چونان پیام‌آوری که پیامش تا دوردست‌ها می‌رسد، معرفت باید در عالم اثرگذار باشد.

نقد معلومات بشری به‌عنوان غفلت

بخش عمده معلومات بشری، حدود هشتاد درصد، از مقوله غفلت است و تنها بیست درصد آن، که به معرفت منجر شده، جهان را هدایت می‌کند. این کاستی، نشان‌دهنده ضرورت بازنگری در کیفیت آگاهی‌های بشری است.

چونان کاروانی که در بیابان گمراه شده، معلومات بشری بدون معرفت، راه به سوی مقصد نبرده است.

درنگ: بخش عمده معلومات بشری، به دلیل فقدان معرفت، از غفلت سرچشمه گرفته و تنها معرفت اندک، جهان را هدایت می‌کند.

اقتدار و آثار به‌عنوان معیار معرفت

معرفت، با دو ویژگی اقتدار و آثار تعریف می‌شود. فقدان این دو، به غفلت می‌انجامد، چه از علم باشد و چه از جهل. معرفت، چونان جریانی است که با قدرت و تأثیر، عالم را به سوی کمال می‌راند.

چونان رودی که با نیروی خویش، زمین را سیراب می‌کند، معرفت با اقتدار و آثار، وجود را به کمال می‌رساند.

لزوم خودآزمایی در معرفت

انسان باید قدرت و آثار خویش را بررسی کند تا ببیند از مقوله معرفت است یا غفلت. این خودآزمایی، مبنای تحول وجودی است و انسان را به سوی شناخت حقیقت هدایت می‌کند.

چونان آینه‌ای که وجود انسان را بازمی‌تاباند، خودآزمایی، ماهیت آگاهی‌های او را روشن می‌سازد.

نقش ولایت در معرفت

انبیا و اولیا، با ولایت خویش، خلق را هدایت می‌کنند. بدون ولایت، حتی خود انسان با خود همراه نیست. ولایت، چونان نیرویی متحدکننده، انسان را به سوی معرفت و کمال رهنمون می‌سازد.

چونان چوپانی که گله را به سوی چراگاه هدایت می‌کند، ولایت انبیا، خلق را به سوی حقیقت می‌برد.

درنگ: ولایت، به‌سان نیرویی هدایت‌گر، معرفت را در وجود انسان محقق ساخته و خلق را به سوی کمال می‌برد.

لزوم معرفت در علم دینی برای اصلاح جهان

برای اصلاح جهان و ساختار دیانت، علم دینی باید معرفت را جایگزین معلومات صرف کند. علم بدون معرفت، کارگشا نیست و نمی‌تواند نقش هدایت‌گری انبیا را ایفا کند.

چونان بنایی که بدون پایه‌های استوار فرو می‌ریزد، علم دینی بدون معرفت، نمی‌تواند جهان را به سوی کمال هدایت کند.

جمع‌بندی بخش سوم

بخش سوم این نوشتار، با نقد علم دینی که فاقد معرفت است، نشان داد که پیگیری معلومات صرف، انسان را به کمال نمی‌رساند. تمایز میان وکالت و وراثت انبیا، و تأکید بر لزوم فشار وجودی برای تحقق معرفت، ضرورت تحول علم دینی به سوی حکمت و معرفت را آشکار ساخت. ولایت، به‌عنوان نیروی هدایت‌گر، و خودآزمایی، به‌عنوان روشی برای شناخت حقیقت، انسان را به سوی معرفت و کمال رهنمون می‌سازد.

نتیجه‌گیری کلی

این اثر، با بازخوانی درس‌گفتارهای استاد فرزانه قدس‌سره، به تبیین مفاهیم معرفت و غفلت در فلسفه اسلامی پرداخت. معرفت، به‌سان نوری الهی، با مطابقت با حقیقت و ایجاد آثار مثبت، انسان را به سوی کمال هدایت می‌کند، درحالی‌که غفلت، چونان سایه‌ای ظلمانی، از واقعیت منفک است و به بطلان می‌انجامد. انبیا و اولیا، با معرفت خویش، عالم را به سوی حقیقت رهنمون ساخته‌اند، درحالی‌که بخش عمده معلومات بشری، به دلیل فقدان معرفت، در غفلت باقی مانده است. علم دینی، برای ایفای نقش وراثت انبیا، باید از وکالت به سوی تحقق معرفت و حکمت حرکت کند. این تحول، نه‌تنها برای اصلاح ساختار دیانت، بلکه برای هدایت جهان به سوی کمال ضروری است. دعا: ای خدای! بر محمد و آل محمد درود فرست.

با نظارت صادق خادمی