متن درس
تبیین وجودمحور حرکت و نفی مقولهبندی در فلسفه صدرایی
برگرفته از درسگفتارهای استاد فرزانه قدسسره (جلسه ۸۶۸)
مقدمه: بازاندیشی در فلسفه حرکت و وجود
فلسفه اسلامی، بهویژه در مکتب حکمت متعالیه، همواره در پی تبیین پدیدههای وجودی در پرتو اصول عقلی و شهودی بوده است. درسگفتار شماره ۸۶۸، ارائهشده در تاریخ ۱۲/۲/۱۳۸۶، با رویکردی انتقادی به بررسی مفهوم حرکت وجودی و ارتباط آن با طبیعت زنده و هستی پویا میپردازد. این گفتار، با تمرکز بر برهان مشرقی ملاصدرا، مقولهبندی سنتی ارسطویی و مفاهیم ماهیت و جوهر را به چالش کشیده و حرکت را بهعنوان صفتی ذاتی و وجودی معرفی میکند که در تمام مراتب هستی جریان دارد. با بهرهگیری از استدلالهای فلسفی، شواهد نقلی مانند آیات قرآن کریم، و نقدهای عمیق بر دیدگاههای سنتی، این اثر تلاش دارد تا نگرشی نوین به حرکت ارائه دهد که نهتنها با مبانی حکمت متعالیه همخوانی دارد، بلکه پاسخگوی پرسشهای معاصر و نیازهای علمی است. این نوشتار، با ساختاری منظم و زبانی متین، به تحلیل تفصیلی این دیدگاهها پرداخته و با استعارات و تمثیلات فاخر، پیوندی عمیق میان فلسفه، دین، و حقیقت وجودی برقرار میسازد، گویی نوری از حقیقت بر تاریکیهای مفاهیم سنتی میتاباند.
بخش نخست: حرکت وجودی و طبیعت زنده
حرکت بهعنوان جوهره وجودی طبیعت
حرکت، در نگاه حکمت متعالیه، نه صفتی عارضی، بلکه جوهرهای ذاتی است که در تمام مراتب طبیعت زنده جریان دارد. طبیعت، چون رودی سیال، در تکاپویی بیوقفه است که حیات و پویاییاش را از وجود میگیرد. این دیدگاه، عالم را بهسان موجودی زنده میبیند که هر جزء آن، از ماده تا تجرد، در رقص مداوم وجودی مشارکت دارد. درسگفتار تأکید میکند که حرکت وجودی، فارغ از چارچوبهای مقولهای، در ظرف وجود خارجی جریان مییابد و هیچ موجودی از این پویایی مستثنی نیست.
درنگ: حرکت، صفت ذاتی طبیعت زنده است که در تمام مراتب وجود، از ماده تا تجرد، جریان دارد.
برهان مشرقی ملاصدرا: نور وجود بر حرکت
ملاصدرا در جلد سوم اسفار، صفحه ۱۰۳، برهانی مشرقی ارائه میدهد که بهسان نوری فراگیر، بر مفهوم حرکت جوهری میتاباند. اصطلاح «مشرقی» از سنت عرفانی و فلسفی برگرفته شده و به برهانی اشاره دارد که از شهود وجودی سرچشمه میگیرد، نه صرف استدلال منطقی. این برهان، حرکت را بهعنوان ویژگیای وجودی معرفی میکند که فراتر از مقولهبندیهای سنتی، در ذات هستی ریشه دارد. درسگفتار، این برهان را نقطه عزیمتی برای بازاندیشی در حرکت میداند، گویی جرقهای است که تاریکیهای مفاهیم کهن را روشن میسازد.
درنگ: برهان مشرقی ملاصدرا، حرکتی وجودی را تبیین میکند که از شهود وجود سرچشمه گرفته و فراتر از استدلال منطقی است.
نقد برهان مشرقی: از حرکت جوهری به حرکت وجودی
درسگفتار نقد میکند که برهان مشرقی ملاصدرا، برخلاف ادعایش در اثبات حرکت جوهری، به حرکت وجودی و تعینات ظهوری منجر میشود. این نقد، ناسازگاری برهان ملاصدرا با چارچوب مقولهبندی سنتی را نشان میدهد، زیرا حرکت وجودی، فارغ از جوهر و ماهیت، در ظرف وجود جریان دارد. این دیدگاه، حرکت را چون نسیمی میبیند که در وجود اشیاء میوزد، نه در مقولات اعتباری.
درنگ: برهان مشرقی، بهجای اثبات حرکت جوهری، به حرکت وجودی و تعینات ظهوری منجر میشود که مقولهبندی سنتی را نفی میکند.
جمعبندی بخش نخست
این بخش، با تأکید بر حرکت بهعنوان صفت ذاتی طبیعت زنده، عالم را نظامی پویا و سیال معرفی میکند که در آن، حرکت وجودی در تمام مراتب هستی جریان دارد. برهان مشرقی ملاصدرا، هرچند در پی تبیین حرکت جوهری است، اما در تحلیل درسگفتار، به حرکت وجودی منتهی میشود که از چارچوبهای مقولهای آزاد است. این دیدگاه، عالم را چون جریانی بیوقفه توصیف میکند که در آن، هیچ موجودی از پویایی وجودی مستثنی نیست.
بخش دوم: نفی مقولهبندی و بازتعریف وجود
حرکت وجودی و نفی مقولات
درسگفتار تأکید دارد که حرکت وجودی، بدون وابستگی به مقولات، جوهر، کم، یا کیف، در ظرف وجود خارجی جریان مییابد. مقولات، بهعنوان مفاهیم اعتباری، فاقد وجود مستقلاند و نمیتوانند حامل حرکت باشند. این دیدگاه، حرکت را صفتی فراگیر میداند که در ذات وجود ریشه دارد، مانند رودی که فارغ از کرانههای اعتباری، در بستر هستی جاری است.
درنگ: حرکت وجودی، فارغ از مقولات، در ظرف وجود خارجی جریان دارد و مقولهبندی سنتی را نفی میکند.
نحوه وجود جوهر جسمانی
ملاصدرا بیان میکند: «کل جوهر جسمانی له نحو وجود»، یعنی هر جوهر جسمانی، نحوهای از وجود است که مستلزم عوارض غیرمنفک است. این عوارض، که نزد جمهور فلاسفه مشخصه نامیده میشوند، در حقیقت علامات تشخصاند. درسگفتار این دیدگاه را بسط داده و جوهر را بهعنوان تعینی وجودی معرفی میکند که از مقولهبندی سنتی جدا است، گویی هر موجود، جلوهای از نور وجود است که در ظرف هستی متعین میشود.
درنگ: جوهر جسمانی، نحوهای از وجود است که عوارض آن، علامات تشخصاند، نه مقولات اعتباری.
عوارض مشخصه و علامات تشخص
ملاصدرا نزد جمهور فلاسفه، عوارض را مشخصه میداند، اما خود معتقد است: «إنها علامات لتشخص». این عوارض، نه مقوله، بلکه نشانههاییاند که به تعینات خارجی اشاره دارند. درسگفتار این تمایز را پررنگ کرده و عوارض را مفاهیمی حاکی از واقعیت خارجی میداند، مانند سایهای که بر دیوار وجود میافتد و از حقیقت آن حکایت میکند.
درنگ: عوارض، علامات تشخصاند که به تعینات خارجی اشاره دارند، نه مقولات مستقل.
معنای علامت و فصول منطقی
ملاصدرا علامت را عنوانی مفهومی تعریف میکند: «العلامة ههنا العنوان لشیء المعبر بمفهومه عن ذلک». این تعریف، علامت را مفهومی انتزاعی میداند که از واقعیت خارجی حکایت میکند. همچنین، فصول منطقی (مانند نامی، حساس، ناطق) مفاهیمیاند که به تعینات خارجی (نمو، حیوانیت، نطق) اشاره دارند. درسگفتار این دیدگاه را تأیید کرده و فصول منطقی را عناوینی ذهنی میداند که از حقیقت خارجی خبر میدهند، مانند آینهای که تصویر وجود را بازمیتاباند.
درنگ: فصول منطقی، مفاهیمی ذهنیاند که از تعینات خارجی حکایت میکنند، نه حقایق مستقل.
نفی ذات در مشتقات
درسگفتار تأکید دارد که مشتقات (مانند ضارب، ناطق) فاقد ذات مستقلاند و صرفاً حاکی از تحقق صفتی در شیء هستند. این دیدگاه، ذات را به حق تعالی محدود کرده و همه موجودات را تعینات وجودی میداند که در سیر پویای هستی قرار دارند، مانند امواجی که در اقیانوس وجود در حرکتاند.
درنگ: مشتقات، فاقد ذات مستقلاند و تنها حاکی از تعینات وجودی در ظرف خارجیاند.
جمعبندی بخش دوم
این بخش، با نفی مقولهبندی سنتی و تأکید بر حرکت وجودی، عالم را بهعنوان نظامی سیال و متصل به وجود معرفی میکند. جوهر، عوارض، و فصول منطقی، همگی بهعنوان تعینات و علامات وجودی بازتعریف شدهاند که از چارچوبهای اعتباری آزادند. این دیدگاه، فلسفه را به سمت تبیینی وجودمحور سوق میدهد که در آن، حرکت، جوهره ذاتی هستی است.
بخش سوم: نقد مفاهیم سنتی و بازتعریف ذهن و علم
نفی ماهیت و مفهوم در ذهن
درسگفتار، ماهیت و مفهوم را در ذهن نفی کرده و ذهن را عالمی عینی و علمی میداند که تعینات وجودی را بازتاب میدهد. ذهن، نه انباری از مفاهیم، بلکه مرتبهای از وجود است که در آن، صورتها بهسان تعیناتی عینی ظهور مییابند. این دیدگاه، ذهن را چون آینهای میبیند که نور وجود را در خود منعکس میکند، نه محفظهای برای مفاهیم اعتباری.
درنگ: ذهن، مرتبهای از وجود است که تعینات عینی را بازتاب میدهد، نه انباری از مفاهیم اعتباری.
مثال مانیتور: تعینات بهجای صورت
درسگفتار با مثال مانیتور، تعینات را بهعنوان امواجی معرفی میکند که با تراکم، صورت میسازند، نه ماهیتی مستقل. هنگامی که برق قطع میشود، این امواج بهصورت برفک ظاهر میشوند، اما در حقیقت، همان تعینات پویای وجودند. این تمثیل، عالم را چون تاروپودی از تعینات وجودی میبیند که در هم تنیده شده و صورتی ظاهری میسازند.
درنگ: تعینات وجودی، مانند امواج در مانیتور، صورتهای ظاهری را میسازند، اما ماهیتی مستقل ندارند.
نقد روانشناسی سنتی در علم دینی
درسگفتار، مفاهیم روانشناسی سنتی در علم دینی، مانند آنچه در آثار ابنسینا و غزالی آمده، را به دلیل ناسازگاری با علوم مدرن ناکارآمد میداند. این مفاهیم، که ریشه در ابزارهای غیرعلمی قدما دارند، نمیتوانند پاسخگوی نیازهای علمی امروز باشند، مانند چشم غیرمسلحی که ناتوان از دیدن ظرایف حقیقت است.
درنگ: مفاهیم روانشناسی سنتی در علم دینی، به دلیل فقدان دقت علمی، با نیازهای مدرن ناسازگارند.
جمعبندی بخش سوم
این بخش، با نفی ماهیت و مفهوم در ذهن، ذهن را بهعنوان مرتبهای از وجود معرفی میکند که تعینات عینی را بازتاب میدهد. مثال مانیتور، پویایی تعینات وجودی را نشان میدهد، و نقد روانشناسی سنتی، ضرورت بازنگری در علم دینی را گوشزد میکند. این دیدگاه، فلسفه را به سمت تبیینی وجودمحور هدایت میکند که در آن، ذهن و علم، بخشی از جریان سیال هستیاند.
بخش چهارم: وجودات خاصه و تبدل مشخصات
وجودات خاصه و نفی ماهیت
ملاصدرا بیان میکند: «هی بالحقیقة وجودات خاصة بسیطة لا ماهیة لها». موجودات، وجوداتی بسیطاند که ماهیتی ندارند. درسگفتار این دیدگاه را تأیید کرده و ماهیت را بهعنوان مفهومی اعتباری نفی میکند، گویی عالم، مجموعهای از نورهای وجودی است که در ظلمت مفاهیم اعتباری درخشش مییابند.
درنگ: موجودات، وجوداتی بسیطاند که فاقد ماهیت مستقل بوده و تنها در ظرف وجود متعین میشوند.
تشخص بهعنوان نحوه وجود
ملاصدرا تشخص را نحوهای از وجود میداند که لوازم آن، مانند نور از منبع نور، از آن منبث میشوند. درسگفتار این تشبیه را بسط داده و تشخص را ظهوری وجودی میداند که با ذات متحد است، نه صفتی عارضی، مانند شعاعی که از خورشید وجود ساطع میشود.
درنگ: تشخص، نحوهای از وجود است که لوازم آن، ظهورات ذاتی وجودند، نه صفات عارضی.
تبدل مشخصات وجودی
ملاصدرا بیان میکند که مشخصات وجودی (مانند زمان، کم، کیف) در شخص جسمانی تبدل مییابند. درسگفتار این تبدل را وجودی دانسته و آن را از مقولهبندی جدا میکند، گویی هر موجود، در رقص مداوم وجود، لباسهای نو بر تن میکند.
درنگ: تبدل مشخصات وجودی، صفتی ذاتی وجود است که از چارچوب مقولات آزاد است.
نقد بازگشت به جوهر
درسگفتار نقد میکند که ملاصدرا، پس از نفی مقوله، دوباره به جوهر بازمیگردد: «إنه الجوهر المتصل». این بازگشت، ناسازگار با حرکت وجودی است، زیرا جوهر خود تعینی وجودی است، نه مقولهای مستقل. این نقد، فلسفه را به نفی کامل مقولات دعوت میکند، مانند رودی که از کرانههای اعتباری آزاد میشود.
درنگ: بازگشت ملاصدرا به جوهر، با حرکت وجودی ناسازگار است، زیرا جوهر خود تعینی وجودی است.
حرکت در وجود، نه جوهر
درسگفتار تأکید دارد که حرکت، در وجود جریان دارد، نه در جوهر. جوهر، خود تعینی وجودی است که در سیر پویای هستی قرار دارد. این دیدگاه، حرکت را چون جریانی سیال میبیند که در بستر وجود جاری است، نه در ظرف مقولات.
درنگ: حرکت، در ظرف وجود جریان دارد، نه در جوهر، زیرا جوهر خود تعینی وجودی است.
جمعبندی بخش چهارم
این بخش، با تأکید بر وجودات خاصه و نفی ماهیت، عالم را مجموعهای از تعینات وجودی معرفی میکند. تشخص و تبدل مشخصات، بهعنوان ظهورات ذاتی وجود، از مقولهبندی سنتی آزادند. نقد بازگشت ملاصدرا به جوهر، فلسفه را به سمت تبیینی وجودمحور هدایت میکند که در آن، حرکت، جوهره ذاتی هستی است.
بخش پنجم: بازتعریف عالم و بقای وجودی
عکس الحمل در محاورات
درسگفتار با اشاره به عکس الحمل، بیان میکند که در محاورات عامه، مردم بر مفاهیم (مانند نان) تمرکز دارند، نه وجود. اما در فلسفه، حقیقت نان، تعینی وجودی است، نه ماهیتی مستقل. این دیدگاه، فلسفه را به تمرکز بر وجود دعوت میکند، مانند فیلسوفی که در بازار وجود، بر حقیقت معنون سرمایهگذاری میکند، نه بر مفاهیم اعتباری.
درنگ: در فلسفه، حقیقت اشیاء، تعینات وجودیاند، نه مفاهیم اعتباری که در محاورات عامه رواج دارند.
نفی جوهر و موضوع
درسگفتار، جوهر و موضوع را نفی کرده و بیان میکند که وجود، فاقد موضوع است و همه چیز تعینات وجودی است. این دیدگاه، عالم را بهعنوان نظامی متصل و سیال معرفی میکند که در آن، هیچ ماهیتی جز وجود الهی نیست، مانند اقیانوسی که امواج آن، تعینات وجودیاند.
درنگ: وجود، فاقد موضوع و جوهر است و همه موجودات، تعینات وجودیاند.
علم بهمثابه تعین خارجی
درسگفتار، علم را تعینی خارجی میداند که در مرتبه وجودی ذهن قرار دارد، نه مفهومی ذهنی. ذهن، خود مرتبهای از وجود است که علم در آن، چون نوری در آینه وجود، ظهور مییابد. این دیدگاه، علم را بخشی از جریان سیال هستی میداند.
درنگ: علم، تعینی خارجی است که در مرتبه وجودی ذهن ظهور مییابد، نه مفهومی اعتباری.
طبیعت سیال و متجدد
ملاصدرا طبیعت را سیال و متجدد میداند که با روح، نسبت ثابت و ماندگار دارد. درسگفتار این دیدگاه را نقد کرده و روح و جسم را تعینات وجودی متحد میداند که هر دو در سیر و تبدلاند، مانند دو شاخه از یک رود که در نهایت به اقیانوس وجود میپیوندند.
درنگ: روح و جسم، تعینات وجودی متحدند که هر دو در سیر و تبدل وجودی قرار دارند.
مثال آبگوشت: پویایی تعینات
درسگفتار با مثال آبگوشت، همه موجودات را تعینات وجودی میداند که در سیر تحول، به مراتب دیگر تبدیل میشوند. این تحول، مانند لقمهای است که در دستگاه گوارش وجود، به مراتب گوناگون تبدیل میشود، اما هویت وجودی خود را حفظ میکند.
درنگ: همه موجودات، تعینات وجودیاند که در سیر تحول، به مراتب دیگر تبدیل میشوند.
جمعبندی بخش پنجم
این بخش، با نفی جوهر و موضوع، عالم را بهعنوان نظامی سیال از تعینات وجودی معرفی میکند. علم، روح، و جسم، همگی مراتبی از وجودند که در سیر پویای هستی قرار دارند. مثال آبگوشت، این پویایی را بهزیبایی نشان میدهد، و فلسفه را به تبیینی وجودمحور دعوت میکند که در آن، همه چیز ظهوری از وجود الهی است.
بخش ششم: بقای وجودی و نقد مفاهیم سنتی
بقای به بقاء الله
ملاصدرا بیان میکند: «ببقاء الله باقیة». موجودات، به بقای الهی باقیاند، نه به ذات خود. درسگفتار این دیدگاه را تأیید کرده و همه موجودات را ظهورات الهی میداند که به بقای حق وابستهاند، مانند شعاعهایی که از خورشید وجود ساطع میشوند و در پرتو آن میدرخشند.
درنگ: موجودات، به بقای الهی باقیاند و فاقد بقای ذاتی مستقلاند.
نقد مثل افلاطونی
درسگفتار، مثل افلاطونی را نفی کرده و بقای موجودات را به بقاء الله نسبت میدهد. این دیدگاه، مفاهیم انتزاعی مانند مثل را رد کرده و عالم را به ظرف وجود محدود میکند، مانند رودی که به اقیانوس حق میپیوندد، بینیاز از کرانههای اعتباری.
درنگ: بقای موجودات، به بقاء الله وابسته است، نه به مثل افلاطونی.
تمایز بقاء و ابقاء
درسگفتار بین بقاء (دوام ذاتی) و ابقاء (بقای به اراده الهی) تمایز قائل شده و بقاء را تأیید میکند. بقای به بقاء الله، به معنای دوام موجودات در پرتو وجود الهی است، نه وابستگی به ارادهای که ممکن است آنها را نابود کند، مانند گلی که در باغ وجود، به نور حق پایدار است.
درنگ: بقای موجودات، به بقاء الله است، نه ابقاء ارادی که امکان زوال داشته باشد.
نفی زوال در علم الهی
ملاصدرا بیان میکند: «لاستحالة أن یزول شیء من الأشیاء من علمه تعالی». زوال چیزی از علم خدا محال است. درسگفتار این دیدگاه را با استناد به آیه قرآن کریم تأیید میکند: وَلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ (سبأ: ۳)، به معنای: هیچ چیز، حتی به اندازه ذرهای، از او پنهان نمیماند. این آیه، علم محیط الهی را تبیین میکند که همه تعینات را در بر میگیرد.
درنگ: زوال چیزی از علم الهی محال است، زیرا همه تعینات در علم خدا محفوظاند.
مثال زرگر: حفظ تعینات
درسگفتار با مثال زرگر، نشان میدهد که هیچ تعینی زایل نمیشود و همه در علم الهی باقیاند. مانند طلایی که در دست زرگر تیز میشود، اما ذرهای از آن گم نمیشود، همه تعینات در نظام وجودی محفوظاند.
درنگ: هیچ تعینی زایل نمیشود و همه در علم الهی، مانند طلای زرگر، محفوظاند.
نقد کون و فساد
درسگفتار، کون و فساد را بهعنوان تغییر تعینات وجودی بازتعریف کرده و زوال را نفی میکند. عالم، نظامی پویا است که در آن، همه چیز در سیر وجودی قرار دارد، مانند رودی که از منبعی به منبعی دیگر جاری است، بیآنکه چیزی از آن کاسته شود.
درنگ: کون و فساد، تغییر تعینات وجودی است و زوال در عالم وجودی محال است.
جمعبندی بخش ششم
این بخش، با تأکید بر بقای به بقاء الله، عالم را نظامی متصل به وجود الهی معرفی میکند که هیچ تعینی در آن زایل نمیشود. نقد مثل افلاطونی و کون و فساد، فلسفه را به تبیینی وجودمحور سوق میدهد که در آن، همه چیز ظهوری از وجود الهی است. آیه قرآن کریم و مثال زرگر، این وحدت وجودی را بهزیبایی تبیین میکنند.
بخش هفتم: نقد غرور علمی و تسلیم به حق
نقد غرور علمی
درسگفتار، غرور علمی را نکوهش کرده و آن را مانعی در برابر فهم حقیقت میداند. علم، اگر به غرور منجر شود، چون پردهای است که نور حقیقت را میپوشاند. این دیدگاه، تواضع را شرط فهم حقیقت وجودی میداند، مانند شاگردی که در محضر وجود، سر تعظیم فرو میآورد.
درنگ: غرور علمی، مانعی در برابر فهم حقیقت وجودی است و تواضع، شرط دستیابی به آن است.
بلاغ برای عابدان
ملاصدرا بیان میکند: «إن فی هذا لبلاغاً لقوم العابدین». این برهان، برای عابدان کافی است. درسگفتار این ادعا را نقد کرده و آن را بهجای یقین، نوعی ادعای بسندگی میداند. حقیقت، نه در ادعای بلاغ، بلکه در تسلیم به وجود الهی یافت میشود، مانند رودی که در اقیانوس حق آرام میگیرد.
درنگ: بلاغ ملاصدرا، بهجای یقین، ادعای بسندگی است و حقیقت در تسلیم به وجود الهی یافت میشود.
علم بهمثابه سرگرمی
درسگفتار، علم را در برابر حقیقت وجودی، نوعی سرگرمی میداند که نباید انسان را از خدا غافل کند. علم، مانند بازی شطرنجی است که ذهن را سرگرم میکند، اما حقیقت، در شناخت خدا و ظهورات اوست.
درنگ: علم، ابزاری برای شناخت خداست، نه هدفی نهایی که انسان را از حقیقت غافل کند.
مصالحه با خدا
درسگفتار پیشنهاد میکند که انسان با خدا مصالحه کند و همه چیز را به او واگذارد. این تسلیم، انسان را از تعلقات مادی و علمی آزاد میکند، مانند پرندهای که در آسمان وجود، بالهای خود را به دست باد الهی میسپارد.
درنگ: مصالحه با خدا، انسان را از تعلقات مادی و علمی آزاد کرده و به حقیقت وجودی رهنمون میشود.
مثال تریاک: حفظ تعینات
درسگفتار با مثال تریاک، نشان میدهد که هیچ تعینی زایل نمیشود، حتی اگر بهظاهر دود شود. این تعینات، در نظام وجودی محفوظاند، مانند دودی که در ظرف علم الهی جمع میشود و هیچ ذرهای از آن گم نمیشود.
درنگ: هیچ تعینی، حتی بهظاهر دود شده، زایل نمیشود و در علم الهی محفوظ است.
جمعبندی بخش هفتم
این بخش، با نقد غرور علمی و تأکید بر تسلیم به حق، فلسفه را به سمت فهم حقیقت وجودی هدایت میکند. علم، ابزاری برای شناخت خداست، و مصالحه با حق، انسان را به سوی حقیقت رهنمون میشود. مثال تریاک، بقای تعینات در علم الهی را نشان میدهد، و فلسفه را به تبیینی وجودمحور دعوت میکند.
نتیجهگیری کلی
درسگفتار شماره ۸۶۸، با نقد برهان مشرقی ملاصدرا و مقولهبندی سنتی، رویکردی وجودمحور به حرکت ارائه میدهد که عالم را بهعنوان نظامی سیال از تعینات وجودی معرفی میکند. نفی جوهر، ماهیت، و مقولات، همراه با بازتعریف حرکت بهعنوان صفتی ذاتی وجود، از نوآوریهای این تحلیل است. آیات قرآن کریم، مانند وَلَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ (سبأ: ۳)، و مثالهای زرگر و تریاک، وحدت وجودی و بقای همه تعینات در علم الهی را تأیید میکنند. این دیدگاه، فلسفه را بهعنوان علمی پویا معرفی میکند که نهتنها شبهات نظری را رفع میکند، بلکه راه رشد بشر را در پرتو حقیقت الهی روشن میسازد. عالم، چون جریانی سیال است که در آن، هر موجود، ظهوری از وجود الهی است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
خدایا! بر محمد و آل محمد درود فرست.
با نظارت صادق خادمی